جملات قصار

 

جملات قصار

 

 

جملات قصار از محمد پیرحیاتی (مونس) در کتابهای (( اسرار )) و (( اول یار )) و . . .

 

ادب یاهو ادب ضامن آهو
   
ما از یک درخت هستیم که معناهای خود را به میوه‌های فراوان و متفاوت می‌دهیم.

متفاوتم نه به این خاطر که با مردم فرق دارم به این خاطر که با خودم فرقی ندارم.

 زندگی پایان تقصیرها و آغاز تصمیم هاست.

 هجرت،آفتابی است که دیر طلوع می‌‌کند؛ اما همین که طلوع کرد، مهاجر روز می‌شود.

 تولد، چشمه‌ایست که بی‌وضوی از آن نماز زندگی باطل است.

 چشم اگر به بینش باز شود، دینِ دل آغاز می‌شود.

 ابلیس هزاران سال با نماز و عبادت در کنار خدا بود ولی بی‌خدا بود.

 مهاجر کم می‌خوابد ولی خواب زیاد می‌بیند.

 تنهایی، تنها پناهگاهی است که در جستجوهایت بدست می آید.

تا زمانی که فرا می‌گیری و می‌آموزی «وجود» داری و تا زمانی که خلق می‌کنی و می‌آفرینی «حضور». انسانِ با وجود تأثیر می‌‌پذیرد و تغییر می‌کند و انسان با حضور، تأثیر می‌گذارد و تغییر ایجاد می‌کند.

هجرتی که شکل تو را تغییر دهد هجرت نیست، هجرت آنست که شک تو را تغییر دهد.

 ردّپای دریا در رودخانه جاریست، ماهی شاهد این خاطره ی آبی است.

 ما در زندگی خود را شکار می کنیم و زندگی خود را در ما آشکار.

 هرکه چشمانش تو را بیدار نکرد، گفتارش نیز تو را بیدار نخواهد کرد.

آینه، میوه‌ای است که درختش کمیاب است.

 مهاجر خانه خالی می‌کند ولی شانه خالی نمی‌کند.

چشمی که رؤیا در آن پلک می‌زند ، عشق در آن به بینش می‌رسد.

 

اگر مورد بی مهری جاهلان و حسودان قرار گرفتی ولی کماکان کمال را در صبوری و عشق را در عبوری نشان دادی که زیبایی و معرفت می‌‌آفریند، بدان که دلسوزترین انسانی در حق جاهلان و حسودان.

دلشدگان از راه دلسوزی به حقیقت می‌رسند.

اگر روزی از اسب پیاده شدی ولی «رفتنْ» از تو پیاده نشد بدان عاشقی آسمانی شدی.

جریان داشته باشید تا مرداب نشوید، این حدیث دلشدگان است.