چیدمان آینه در آینه

 

این ره توشه سلوکی و هنری تقدیم می گردد به عارف عین القضات همدانی


چیدمان(Installation ) به نام «آینه در آینه» (سرّ مدوّر) در گالری مونس

در تاریخ 2015/07/03 برپا شد.

 

 


نقدی بر چیدمان آینه در آینه

«آینه، میوه ای است که درختش کمیاب است»

(استاد مونس)

در نگاه نخست نام چیدمان «آینه در آینه» به اندازه کافی دارای استعدادی هست که مرا به خود مشغول سازد حتی اگر جذابیت بصری اثر در «گالری مونس» این ذهن مشغولی اندیشناک رابخواهد نقش ثانوی ببخشد.

با این حال نمی توان تأثیرگذاری ناخودآگاهانه ی  بیان بصری اثر را در معنایابی، بازخوانی و نقد اثر نادیده گرفت. شاید هم حق با جذابیت بصری اثر باشد که از به تعویق افتادن معنای بیان زبانی و مفاهیم به کار رفته در نام چیدمان- آینه در آینه- تا حدود زیادی نقش بسزایی داشته است.

از این روست که بهترین معانی و مفاهیم بازنمایانه ی اثر همانا در خود اثر با بیان بصری اش نهفته است. تعدادی تابلو یا بهتر است بگوییم قاب با رنگ مشکی که از رنگ سفید کاغذ یا «پس پرتو» برخوردار است در کنار دیوارها چیدمان شده اند که تمامی آنها از پوشش کاغذی با رنگ طلایی برخوردارند.

بی گمان این چیدمان تا پیش از آن که بر روی دیوار نصب شوند دارای ایده و ادعایی است که بر روی زمین چند ساعتی از روز افتتاحیه را از آن خود کرده است. هنرمند ایرانی ساکن نروژ- محمد پیرحیاتی(مونس)- می گوید:«به کارگیری عمدی قابها بر روی زمین یا تکیه دادنشان به دیوار رویکردی است که سخن از  تفاوت به کارگیری ، کابرد، دیزاین و در نهایت چیدمان را بعد از اجرا  قابل درک و دریافت می نماید.

استاد در فرازی دیگر می گویند:«هنر چیدمان از هنرهایی است که ابزار و مصالح و مواد تشکیل دهنده ی اثر هنری بخشی از ایده ی اولیه ی هر اجرا و چیدمان است، سخن نهایی را مکان مناسبی که برای اجرا در نقطه کانونی نگاه قرار می گیرد این هنر را برجسته و قابل قبول می نماید.»

شاید این دو عبارت استاد تنها پس از اجراهای گوناگون شان در هنر چیدمان که در طول این سال ها پس از اجرای چیدمان«آینه در آینه» بود که خود را بهتر آشکار و تبیین می نمود. به قول خود استاد مونس:«... بازدیدکنندگان از چیدمان های نخستینی ام در آغاز نگاهی متعجب داشتند و تنها افرادی که شناخت از هنر چیدمان داشتند برایشان قابل درک و دریافت بود تا این که چیدمان های بعدی  اغلب عوام و خواص را به اظهار نظرات جالبی واداشت که در مجموع با این جمله قابل انتقال است:« از هیچ و پوچ چیزی می آفرینی که تا به حال تجربه نشده است و امکان دیدن را نه تنها تنوع بخشیده  بلکه به توقع نیز در ما تبدیلش می کنی تا منتظر اثر بعدی ات باشیم».

شاید پس از به کارگیری قابهای با نقاب طلایی بر روی دیوار است که هنرمند ایرانی ما را بهتر متوجه می نماید که «آینه در آینه» یعنی چه؟! آری  نخستین آینه «ایده ی آغازینی» هنرمند ایرانی است که سرشار از بیان بصری با پوشش روحی، ذهنی و بیان بصری اش می باشد که زیستن تجربی را به ما ارایه می دهد.

آری آینه ی دیگر همانا«گالری مونس» می باشد محلی که چیدمان در آن به اجرا درآمده است. تابلو یا قابهایی با پوشش طلایی صاف و یکدستش انگار مخاطب را دعوت به مهمانی دیدن نادیدنی هایی می نماید که قصد بازنمایی ظاهری از چهره هاشان نیز در دستور کار هنرمند ایرانی نخواهد بود.

این قابها، آینه هایی هستند که اشاره ای باطنی به پس و پشت انسان دارند ؛ به دیدن باطنش ؛ به دیدن خویشتن حقیقی اش در تابلوهایی به مثابه آینه. این پس و پشت که دارای حکمت و اسراری می باشد انسان را به شکل درونی به خود خویشتنش معرفی می نماید تا یادآوری کند که «حکمت پشت دل» به کدام معنا اشاره دارد.

آینه در آینه یعنی دیدن نظم و صفایی که در ترکیب و ترتیب مشترک میان رنگهای به کار گرفته شده – مشکی ، سفید و طلایی- شکل مجسمی است از مجسمه و شکل روحی پیامی زنجیروار که در کنار یکدیگر بر دیوار گالری مونس تحت عنوان چیدمان «آینه در آینه» نام گرفته است. از این منظر رنگ شناسی استاد مونس در هنرهایش سالهاست که ما را به فکر وامی دارد به ویژه در نقاشی و هنرچیدمانشان. استاد به خاطر گرایش عرفانی اشان از رنگ و رنگین کمان تحت عنوان «درنگ اضداد» یاد می کند زیرا معتقدند:«رنگها نه تنها نماد عشق، زندگی، امید،آرزو،حرکت، تلاش و کوشش و بسیار نکات ِ مثبت و مفید دیگری هستند بلکه رنگها نمادکثرت ،تفاوت،اختلاف، پارادوکس و تضاد هستند و به همین علت و دلیل زندگی را به زیبایی نمایندگی می کنند.»

جالب است بدانید رنگ مشکی و سفید – که در چیدمان آینه در آینه به کار رفته است- نیز در تفکر عرفانی استاد مونس دارای شناسنامه ای تأمل برانگیز و عمیق اند تاجایی که ایشان می گویند :«... مشکی رنگ مادر است و تنها رنگی است که قابلیت بارداری و آبستن شدن «نور» را داراست. نور از رنگ مشکی به دنیا می آید و نقش فرزندی اش را ابتدا به رنگ سفید وسپس طلایی ارایه می دهد.»    

به عبارت دیگر استاد مونس از تجارب عرفانی اش در این راستا یاری می جوید و آینه نخستین و ازلی انسان را در رنگ مشکی که تراکم انبوهی از نور را به مثابه یک مادر که باردار فرزند نورانی خویش است، به ما ارایه می دهد. استاد مونس در این رابطه سخنی قابل تأمل راپیش از این ارایه نموده اند که رابطه ی میان رنگها به ویژه آغازینی ترین آن ها رنگ مشکی و سفید پرده ای بلند و فراخ برمی دارد:«... اگر امکان «دیدن» از انسان گرفته شود بدین معنا نیست که انسان نابیناست، بلکه انسان دچار تجربه ای می شود که «دیدن» را متفاوت می نماید که ما از آن به «دیدار» یاد می کنیم.»

شاید جالب باشد بدانید که استاد مونس در چیدمان آینه در آینه با پوشش طلایی بر روی قابهایی که هرگز آنها را باز نمی کند به تجربه ی مذکور – دیدار- اشاره ای عملی و اجرایی نیز می نمایند.ایشان مقوله ی « دیدن» را به «حال» و مقوله «دیدار» را به «مقام» ارجاع می دهد و از همین منظر است که دیدار را برتر از دیدن می دانند.

تجربه ی «دیدن» با « دیدار» به دست نمی آید بلکه برعکس با «دیده شدن» است که قابل کشف و دریافت است.«دیدار»، رویکردی است که درونی و باطنی تجربه می گردد و بجای این که تو چیزی را ببینی مدام در حال دیده شدن و کشف شدن هستی. «انگار تو کاری نمی کنی و اوست که در این کار یاری ات می دهد.»

پوشش طلایی رنگ قابها روی دیوار از این چیدمان به شکل سمبلیک پرده ایی را برمی دارد که از فردیت مخاطب به شکل تجربی و درونی  سخن می گوید تا از خود خویشتن اش آنچه را که نمی بیند، طلب کند. استاد ما در گالری اش- گالری مونس- پرده از رخ این قابها بر نمی دارد و اکثر بازدیدکنندگان منتظر برداشته شدن پرده ها از روی قابها هستند و این انتظار » تا جایی پیش می رود که از برخی بازدیدکنندگان با کنجکاوی کودکانه با انگشت ورق طلایی را آرام اندکی فاصله ایجاد می کنند تا فضایی باز شود و محتوای آنچه در زیر است- در بالاستی- را کشف کنند، نکته ای که به اندازه ی کافی برای خالق اثرش گویا و باردار جذابیت خواهد بود.

این واکنش هاست که استاد ما را وامی دارد تا از برخی بازدیدکنندگان کنجکاو ،پرسش هایی را نیز دریافت نماید که شاید استاد نیز  «منتظر»  این پرسش ها از سوی مخاطبین نبوده است!

مقوله ی«انتظار» در نزد مخاطب و«انتظار» در نزد استاد مونس از مقولاتی است که در چیدمان «آینه در آینه» و فرهنگ گرایشی استاد- عرفانی- نیز دارای معانی پرجاذبه ای است تاجایی که استاد در آثار پیشین خود به ویژه آثار نوشتاری بدان بارها و بارها پرداخته اند و در این چیدمان نیز آن را به نوعی در بیان بصری مطرح می نمایند.

سال های پیش در رابطه با انتظار و امر تجلی در عالم شهود و حضور گفته اند:« تجلی، انتظار ِ به پایان آمده ی یک باور عمیق و صادقانه است در پیگیری مدام منتظر.» هرچند بحث «تجلی»، در این مقال نمی گنجد ولی استاد مونس تفاوتی میان تجلی ذات و تجلی صفات قائل اند آنچنان که پیش از این گفته اند:« تجلی ذات به ربوبیت پروردگار اشاره دارد که عالم احدیت را نمایندگی می کند و تجلی صفات به مربی بودنش که عالم واحدیت آغازگر پرورش اوست با حضور و ظهور نورانیتش.»

با این رویکرد می توان دریافت که پوشش روی قابها چه نوع انتظاری را در مخاطب ایجاد می کند تا «تجلی»، معنای خود را در چیدمان«آینه در آینه» باردیگر با انتظار مخاطب در پیوندی مستدام قرار گیرد. استاد مونس پوشش طلایی را به مثابه نور و نماد بینایی قرار می دهد تا از آنچه از درون مخاطب به خود حواله می دهد یعنی «انتظار» و «دیدار» از خودش در حدس و گمان و کنجکاوی در نهایت اندیشیدن به این که در پس و پشت- حکمت پشت دل- این پوشش چه نهفته است خود را بازنمایاند.

پرسش، اندیشیدن، انتظار، زیبایی و ... همگی تجلی بخش هایی از این نمایشگاه – آینه در آینه – را به خود اختصاص می دهند که امیدواریم بازخوانی و نقد ما نیز آن را رنگ و بویی دیگر بخشد در راستای بازنمایانه اش.

زهره پیرحیاتی(روانشناس)