چیدمان بین راهی(چشمان باز و راه)

این ره توشه سلوکی و هنری تقدیم می گردد به عارف بایزید بسطامی

 

 

 

نقدی هنری بر چیدمان «چشمان باز و راه»

 

«جایی که به «دیدن» حرمت کنند

به حقیقت و حکمت روی می آورند»[1]

شاید مخاطب گرامی که شاهد چیدمان «چشمان بسته و راه» و نقد آن توسط اینجانب – زهره پیرحیاتی-  بودند آشنایی اندک با سیر این چیدمان پیدا نموده که خود می تواند راهگشای چیدمان حاضر نیز باشد.

همان طور که در چیدمان «چشمان بسته و راه» ، اشاره هایی به سیر و سلوک انسان از «دیدن« به «دیدار» از منظر استاد مونس نموده، چیدمان حاضر نیز گویای مطالبی است که سالک را به هوشیاری و بیداری ارجاع می دهد. اگر بخواهیم به چیدمان نگاهی کلی بیاندازیم گلی را با گلبرگهای بسیار می بینیم که به نوعی وحدت را در کنار کثرت آشکار می نماید.

بر این پایه می توان گفت چیدمان حاضر قصد دارد به نوعی انسان را با «راه» آشنا نماید. در تفکر و آثار استاد مونس «راه» نقش مهمی داشته و دارد و آثار بسیاری را به همین امر اختصاص داده و آفریده اند. شاید یکی از مهمترین ترین آنها اصطلاحی باشد که نه تنها در تفکر عرفانی شان بلکه در کاربرد های هنری شان نیز دارای کاربست های مفهومی خاص خودشان می باشد و آن « هنر بین راهی» است که در حکمت و فلسفه ایشان راه یافته اند تحت عنوان«حکمت پشت دل».

اگر توجه کرده باشید استاد مونس چیدمان های «چشمان بسته و راه» و « چشمان باز و راه»  خود را  نیز به همین نام و اصطلاح ملقب نموده اند. ما در بخش «اصطلاحات» و «چیدمان نویسی» - سایت حاضر-  به این اصطلاحات و نظرات به اندازه کافی پرداخته ایم. تنها مایلیم در اینجا یادآور شویم که «چیدمان چشمان باز و راه» از موقعیت «هنر بین راهی» همچون دیگر آثار استاد مونس پرده هایی را بر می دارد تا دریابیم«حکمت پشت دل» تا چه اندازه در آثار عرفانی و هنری استاد دارای پایگاه و جایگاه می باشند.

چیدمان حاضر نیز در نمای کلی تابلو و یل قابهایی است بر روی دیوار که انگار«پس پشت» خود را به انسان نشان می دهند. گویی این تابلوها را برگردانده باشند و بر دیوار آویخته اند که این عمل  حکایت از حکمتی نماید که خود استاد از آن این گونه یاد می نمایند:«... حکمت پشت دل دارای نشانه و نمادشناسی  نمی گردد مگر آن که به زبان نخستینی اش که بیانی بصری و شهودی دارد، توجه نموده که «علم دیداری» عهده دار آن خواهد بود».

با این عبارت می توان دریافت که تابلوهای بر روی دیوار حکایت از حکمتی در پشت دل انسان دارد تا در دیدار آغازینی اشان با مخاطب ، سادگی، بی آلایشی، صفا و صمیمیت خود را که در رنگ خاکی و سرشتینی بشر است ، اعلام نماید تا آشنایی و دیدار نه تنها در گالری- گالری مونس- بلکه ساحتی نوستالژی را تداعی می نماید.

از سوی دیگر در سمت چپ گالری-گالری مونس- تابلوها دارای برچسب یا پاکتهای رنگی در وسط خود می باشند تا به نوعی« علم دیداری» را که بیان بصری «حکمت پشت دل» است، نمایندگی کرده باشد.

به زعم استاد مونس:«حکمت پشت دل پرنده ای است با سه بال – سه بال پرنده- که مکمل یکدیگرند با سه عمل دیداری، بیداری و رفتاری که ما به آن ها نام « علم دیداری، علم بیداری و علم رفتاری»  داده ایم».

بر این پایه می توان گفت علم دیداری که بیان بصری حکمت پشت دل را عهده دار می باشد با پاکتهای رنگی بر پشت تابلوها – پشت دل- به مخاطب سلامی از روی مهر و رنگ و انبساط و جنبش و... می دهند. این ساحت از علم دیداری جای خود را به مکمل و بال دیگری در کف زمین می بخشد تا نماد بیان بصری در بلندا و آسمان خود را با شکل و فرم وطرح شهودی آشکار نماید و علم بیداری در کف زمین مبین بیان زبانی، نوشتاری با انبوهی از قلم و خودکار و روان نویس عهده دار این معنا گردد.

اگر بیان بصری با پاکتها و تابلو حکایت از علم دیداری می کرد این بار در کف زمین و روی زمین قلم است که نماد بیان زبانی و علم بیداری می گردد. یکی از تعاریف علم بیداری به بیان زبانی و نوشتاری ارجاع داده شده است که استاد چشمان مخاطب و ازجمله سالک را بعد از دیدار به بیان زبانی باز نماید. چشم سالک که باز شد عهده دار مسوولیتی تحت عنوان زبان و گفتار و بیان زبانی اش می گردد که نیازمند تزکیه نفس فوق العاده ای است.

همان طور که می بینیم استاد مونس انبوهی از خودکارها را به شکل دایره در فرشی- گبه ای دستبافت ایرانی- بر روی زمین نهاده که نماد چهره ی خورشید را از آن می توان استنباط کرد. خودکار و قلم که در تفکر عرفانی استاد نماد بیان زبانی دارد در اینجا با تعدادی از اشیاء با پوشش سبز رنگ احاطه گردیده است. این چیدمانِ منظم یعنی اشیایی در حول دایره ی خودکارها  شکل گرفته اند،حکایت از نظمی است که سالک و انسان بر روح و روان به ویژه زبان خود اعمال می نماید. بیان زبانی انسان در این نظم و انسجام است که به استحکام روحی و روانی خود اشاره می نماید تا یادآور گردد که از کجا آمده و پایگاه وجودی و حضوری اش به کجا اشاره می نماید. چشمان باز، در این بستر است که خود را با قلم و نظم بر حضور انسان بر خویشتن اش را آشکار می نماید.

استاد مونس در یکی از تصاویر چیدمانی خویش، دیده می شود که با آداب فقری و سلوکی خویش زانوی ادب بر زمین زده تا نه تنها بر گوشه نشینی و ره توشه چینی اشان اشاره نمایند بلکه اشاره ای به نظاره گری ایشان بر هستی باشد. این نشستن استاد ما را به یاد آن مصرع از خواجه می اندازد:«بنشین بر لب جوی و گذر عمر را ببین» بر این پایه می توان گفت چیدمان چشمان باز و راه حکایت از بیان زبانی انسان می نماید که در نزد برخی به نوشتار می انجامد و در نزد برخی از انسان ها با محاوره و گفتگو ادامه می یابد. بدیهی است که نکات بسیار و ناگفتنی های بسیاری در این چیدمان به چشم می خورد ازآن جمله شکل گل آفتاب گردانی است که استاد با چیدمان خود به آن جان داده اند. آنچه در پایان این نقد می توان گفت چیدمان «چشمان باز و راه» باردیگر ما را به زیبایی در کنار اندیشیدن دعوت می نماید تا یار که را خواهد و میلش به که باشد.

زهره پیرحیاتی( روانشناس)



[1] .اسرار، محمد پیرحیاتی(مونس)، مترجم مهدی افشار، نشر واژه آرا،ص55.