هنر بین راهی(چیدمان نویسی)

 

«جهان و هستی ، چیزی به جز «هنر بین راهیِ »  حضرت حق از «خلق مدام تا خلق جدید»

نمی باشد که انسان با کشف این هنرنه تنها به تکامل می رسد بلکه به دیدار «او» نیز نائل   

 می گردد که  ما به این  «اصرار»  برای رسیدن  به آن «اسرار» نامِ «او پژوهی»داده ایم . »

 استاد مونس                    

 

محمد پیرحیاتی ( مونس)  در اغلب رشته هایی که در آن قدم و قلم می زنند  دارای ایده ، نظرات و اصطلاحاتِ خاص خود می باشند . شاید یکی از کارهای تامل بر انگیزشان در این راستا که استاد  نام  با مسمای « او پژوهی» بدان داده اند ،  پژوهش با رویکردهای تطبیقی اشان می باشد که برخی از آنها در خلاقیت ، نو آوری و تبیین کم سابقه  و حتی می توان گفت بی سابقه نشان می دهند .

به طور مثال رویکرد تطبیقی ، تلفیقی و ترکیبی ایشان میان هنر چیدمان و هنر « بین راهی»  می باشد که این دومی از اصطلاحات بکارگرفته شده استاد در آثارشان بویژه در آثار هنری اشان می باشد . به همین منظور ما در سایت بخشی را به این رویکرد تطبیقی اختصاص داده ایم که امیدواریم مورد قبول افتد . شایان ذکر است نظرات و بیانات استاد را در این زمینه که ازآثار مکتوب و چاپ شده اشان می باشد با اقتباسی آزاد  در این بخش ارائه میدهیم .

پس ابتدا تعریفی از اصطلاح « بین راهی » ایشان  به دست می دهیم تا رویکردتطبیقی و این همانی ایشان را با هنر چیدمان بهتر دریابیم .آنچنانکه پیش از این گفته اند : « هنر چیدمان (installation art)از هنرهایی است که پرواز ایده و اندیشه را در هیچ سقف و حد و مرز و رنگ و چهره و قالبی به رسمیت نمی شناسد ، از این رو ما به آن نام هنر « بین راهی»  داده ایم که قابلیت تطبیقی تامل برانگیزی را با این هنرمدرن دارد . هنر بین راهی همان اندازه غیر منتظره زیستی خود را القا می کند که هنرچیدمان ،  با این تفاوت که در  اولی  ممکن است همزمان  ساختار فیزیکی و غیر فیزیکی اش متجلی و مهیا گردد . این در حالی است که  هنر چیدمان  می کوشد تا از حداقل مفهوم و معنا سر باز زند و تنها با شکل و چهره ی خاص ، نا شناخته و تازه اش ، مخاطب را دچار واکنش  و دریافتی  کند که بیشتر به  کار شگفتی می آید که شکفتگی را به طور ضمنی  پیام رسانی نماید به عبارت دیگر  هنر چیدمان را تنها  از نظر ایده و اندیشه بدون  حد و مرز میتوان دید ،  ولی آن ایده و اندیشه در اجرا  به هر شکل ِ غیرمنتظره  و غیر متعارفی هم که تن دهد ، باز هم قابل تعریف  و در کاربست های مفهومی می گنجد زیرا دارای چهره ای است که با ویژگی ناشناختگی  و تازگی اش باز ممکن است واکنشی را از مخاطب دریافت کند که قابل فهم و درک باشد .»

در حقیقت استاد میخواهد با این تطبیق بگوید که هنر بین راهی از این نظر شباهت  به هنر چیدمان دارد که غیر منتظره  بودن ایده و اندیشه را به رخ میکشند ولی از این نظر متفاوتند که ساختار فیزیکی هنرِ بین راهی ممکن است همزمان با ایده خود ساخته و خودکفا تجلی نمایند ولی در هنر چیدمان زمان اجرای ایده و مصالح اجرا و موادی که در دستان خود هنرمند است نیاز مند پروژه ای است که همین امر زمان بَر و تفاوت ِ فاحش اش را با هنرِبین راهی آشکار میکند . در هنر بین راهی ایده نه تنها ممکن است  از نظر  فیزیکی غیر منتظره تجلی نماید ، بلکه در محیطی غیرمنتظره  نیز آشکار گردد.

شاید با مثالی که خودِ استاد در این رابطه ارائه داده اند بتوانیم به آنچه مد نظر ایشان است دست یابیم : « از آنجاییکه مثال و تمثیل از اُمرا و سلاطینِ گرهگشای  امری غامض و پیچیده درفاهمه و ادراک جمعی و عمومی است برای درک و دریافت هر چه بهتر این اصطلاح – بین راهی – به مثالی می پردازیم ، فرض کنیم که در حال حفر کردن یک چاه برای رسیدن به آب هستیم ولی در حین حفر کردن زمین و در عمق آن با گنجی روبرو می شویم که « در بین راه » بدان دست یافته ایم ، پس آنچه را که هدف اصلی ما بوده است در حفر کردنِ چاه یعنی « آب » در اینجا معنای « سود » میدهد و آنچه « در بین راه » پیدا و آشکار میگردد نیز « منفعتِ » ماست .»

بدیهی است آنچه را استاد با مثال فوق در پی بازنمایی‌اش می‌باشند، کشف معنا در بستر تفکر جاری در اصطلاح بین‌راهی می‌باشد که خبر از چیزی تازه و ناشناخته‌ در راهی می دهد که پیش از حفر چاه، ناآشنا و غیرمنتظره بوده است. این در حالی است که برای رسیدن به آب پیش از حفر چاه نه تنها از چیز دیگری که در پی‌اش بوده دارای شناخت بوده‌ایم بلکه انتظارش را نیز می‌کشیدیم تاجایی‌که برای آن-آب- طرح و برنامه‌ای از پیش تعیین شده داشته و در اجرا نیز نه تنها از ابزار و مصالح و مهارت‌اش باخبر بوده‌ایم بلکه تجارب و دانش گذشتگان نیز برگ دیگری از پشتوانه اطلاعاتی ماست.

استاد در فرازی دیگر می گوید : «چیدمان ، هنری مدرن است و مدرنیته که جوهر و جان تمدن جدید غرب را با خود حمل می کند به استقبال این هنر رفته و به آن پر و بالی شگرف می بخشد . شاید بتوان علت و دلیل اصلی استقبال ، پذیرش وحمایت از هنر چیدمان را در همین جوهر مدرنیته در غرب جستجو کرد که فرهنگ خلاقیت ، جسارت و شهامت در کشف و نوآوری را اشاعه می دهد . تا جایی که برای کشف معانی تازه و نو آورانه در دل ناشناخته ها به دورترین نقاط فرهنگی و سنتی جهان گام می گذارد و در این راه ید طولایی را از خود نشان می دهد . »  

 

یکی از ابزارهای مهم در رویکردهای تطبیقی آن‌گونه که استاد معتقدند: «... همانا آشنایی اندک با ریشه‌ی تاریخی و سیر تکامل آن اندیشه، موضوع و نظری است که توسط فاعل شناسا یا پژوهشگر مورد شناخت و شناسایی قرار می‌گیرد».

 

براین‌پایه در رویکرد تطبیقی میان هنر چیدمان با هنر بین راهی، آنچه ابتدا اهمیت می‌یابد وجه اشتراکی است میان آن دو ساحت تطبیق که استاد به علت سابقه‌ی طولانی‌اشان در پژوهش با رویکرد تطبیقی، حلقه‌های به ظاهر مفقوده‌ای را آشکار می‌سازند که سابقه ‌و صبغه‌ای بس دراز در اشتراکات را، همین حقله‌های مفقوده به رخ می‌کشند.

 

استاد در همین راستا می‌گویند:«... هنر چیدمان در دنیای فکری غرب همان‌اندازه کهن‌الگویانه نشان می دهد که«هنر بین‌راهی» در عرفان ایرانی اسلامی که تجلی کلام ازلی و الهیِ« خلق مدام و خلق جدید» با سه ساحت علم دیداری، علم بیداری و علم رفتاری در بینش، دانش و منش سالکان راز و ناز و نیاز، قابل تجربه و وصول است».

 

بدیهی است بدون آشنایی« قبلی و قلبی» با دنیای فکری استاد، کلام یا بیان زبانی به‌ویژه اصطلاحات‌اشان اندکی دیریاب و دشوار نشان می‌دهد تاجایی‌که خود ایشان در این زمینه گفته‌اند:« رویکرد تطبیقی میان هنر چیدمان و هنر بین‌راهی امری به ظاهر دشوار و دیریاب نشان می‌دهد ولی سیزیف در اساطیر غرب- یونان- به ما آموخت از سنگ-قله‌ی کوه المپ- بالا رفتن هنر است، نه با جنگ بالا رفتن؛ آن‌چنان‌که آرش در اساطیر ایرانیان از سنگ و صخره – قله‌ی کوه رویان- بالا رفت تا جان بدهد ولی جانانه‌اش- ایران زمین- را ندهد. همین افراد بودند که به ما آموختند: «... آنکه به قله می‌رسد افتخارش قله نیست، قله آن قسمتی است که از «رنج» می‌چشد و می‌کشد. رنج، تو را تسخیر می‌کند تا قله به تسخیرت واندارد. حیف نیست که تفسیر آدمی از رنج، گنج باشد؛ خود رنج، گنجِ آدمیت است».

 

به عبارت دیگر استاد نشان می‌دهند که چه لوازم و الزاماتی میان این‌گونه رویکردهاست، به‌ویژه که یکی ظاهراً مدرن- هنر چیدمان- به نظر می‌رسد و دیگری – هنر بین‌راهی- الهی، ازلی و معنوی. به همین خاطر ایشان آغاز هنر چیدمان-«پایگاه حضوری»‌اش- را از نظر تاریخی به دوره‌ی مدرن ارجاع می‌دهند- گرچه«پایگاه وجودی» این هنر را کهن‌الگویانه‌تر می‌دانند- تا یادآور گردند « نطفه‌ی حضوری» این تفکر هنری را«مارسل دوشان»- پدر هنر مدرن- کاشته‌اند. استاد در این رابطه می‌گویند:«... فارغ از نقد آسیب‌شناسانه‌ی اقدام مارسل دوشان در سال 1917، نمی‌توان انکار کرد او با این حرکت جسورانه و البته عصیان‌گرایانه- «عصیان‌گری در معنا»- اش چه تأثیرات شگرفی در نگاه انسان به‌ویژه در نزد هنرمندان و تفکراتشان نهاد تا دریابیم که جایگاه حضوری- موضوع- یک امر تا چه اندازه می‌تواند پایگاه وجودی- موضع-  آن را دچار جابه‌جایی نماید».

 

به عبارت دیگر استاد علی‌رغم نگاه منتقدانه‌ای که به حرکت«مارسل دوشان» دارند- که در این مقال نمی‌گنجد- ولی در پذیرش حرکت جسورانه، خلاقانه‌ و نوآورانه‌ی«دوشان»، شک و تردید به خود راه نداده تا بر نکته‌ای بس مهم و اساسی در نزد هنرمند و متفکر اشاره نماید:«ایده و اندیشه‌ی هنرمندی که در راه اجرا قربانی شکل‌اش شود؛ پایدار نخواهد ماند، حتی اگر  آن شکل، جنس‌اش از طلا- گاو سامری- باشد، حال آن‌که این دیگری از«سنگ خلا !»- آبریزگاه دوشان- بود، ولی پایدار و تأثیرگذار ماند».به قول مولانا:

 

«علم اگر بر دل زند یاری شود                                علم اگر بر تن زند باری شود»

 

استاد در ادامه می‌گویند:«... مارسل دوشان آثار هنری-«حاضر آماده‌ها»- اش، به‌ویژه«آبریزگاه» یا چشمه را امضا می‌نماید تا نه تنها به«جابه‌جایی موضع و موضوع در هنر»1پرداخته باشد بلکه موضعِ چشمان جهانیان به‌ویژه هنرمندان و متفکران دوران مدرن را- که می رفت به نوعی ذات گرایی در هنر تن دهد تا کسی به خود اجازه ندهد برخلاف جهت نگاه وضع موجود، نگاهی به زندگی اندازد-  به سمت خود و هنرش یعنی برخلاف وضع موجود، جلب نماید. در حقیقت«دوشان»، سطحی‌ترین و شاید هم بدترین شیء- سنگ خلا» را برمی‌دارد و بر آن امضا می نهد تا بگوید:«چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید»، رویکردی که پیش از این نیز در نزد آن پیامبر گرامی- حضرت مسیح(ع)- دیده و تجربه شده است تا اندیشه‌ی زیبا و زنده کنار نگاه پویا و پاک بین‌‌اش« دندان زیبا و سپید»ِ آن سگی را ببیند که همراهانش بوی بدی را از آن استشمام می‌کردند. بوی بدی که نه تنها نماد اندیشه‌ی مرده است که نگاه‌های سرد و بی‌روح را نیز نمایندگی می‌کند».

 

آری استاد می‌خواهند بگویند: «نگاه‌های ماست که صداها و نداهای ما را نیز تابع اندیشه‌هایمان می‌کند». ایشان در فرازی دیگر از همین بحث می‌گویند:«مارسل دوشان با جابه‌جایی موضوع و موضع در هنر نه تنها جزئی‌ترین و کوچکترین نقش‌ها را در زندگی پررنگ و مهم نشان می‌دهند بلکه آشکار می‌نمایند که ممکن است انسان‌های بیدار داشته باشیم ولی هرگز نقش‌های بیدار نخواهیم داشت، مگر پیش از آن به«دیدار» رسیده باشند. آنچنان‌که«دوشان» نقش‌آفرینی‌اش را در این بیداری- «جابه‌جایی هنری»- چنان پایدار نشان داد که خبر از«فرهنگ و اندیشه‌ی جابه‌جایی» در هنر برای آیندگان-«عقاب همیشه در آینده است»- را پیشاپیش نوید می‌داد تا جایی که این انتظار چند دهه بیشتر طول نکشید و دورانی تحت عنوان«پست‌مدرن» شکل گرفت، تا بسیاری دیگر از مقولات نیز تن به این«جابه‌جایی» دهند».

 

به عبارت دیگر استاد، اشاره به سال 1970 و تجلی جهانی«هنر چیدمان» در بستر«تفکر پست‌مدرن» دارند. ایشان در فرازی دیگر می‌گویند:«... اگر تا دیروز تفکر مدرن، جابه‌جایی فیزیکی و مادی ابژه در دستان هنرمند را شاهد بود که نگاه‌ها را دچار شگفتی و حیرت می‌کرد تا ما را وادار به« چرا که‌ نه» نماید، این‌بار زلزله‌ای روی داد که نه تنها«چگونگی» را باردیگر مطرح می‌کرد بلکه جابه‌جایی در سوژه و معنا را چنان در پی‌داشت که آنچه استحکام و پایداری ساختار تفکر مدرن، نامیده می‌شد نیز دچار چالش و تزلزل جدی ‌گردید». شایان ذکر است استاد تلاش دارد نشان دهد که تفکر پست‌مدرن با تفکر  چند ساحتی یا چند قطبی‌اش چگونه توانسته است لرزه بر اندام تفکر دوقطبی- ابژگی و سوژگی- حاکم بر دوران مدرن اندازد، رویکردی که می‌تواند پایگاه وجودی و ایستگاه حضوری«هنرچیدمان» را هرچه بهتر در این دروان اخیر- پست‌مدرن- آشکار نماید.

 

به همین دلیل ایشان در بخشی دیگر از همین بحث می‌گویند:«... این امر نه تنها تکرار تاریخ بلکه رفتاری کهن‌الگویانه در نزد انسان است که در سیر تکامل اندیشگی‌‌اش، نیز کاملا ردّ پایش پیداست. گذشته از رویکرد عصیان‌گرایانه‌‌ی«ننه حوا و بابا آدم»، کافی است به عصیان‌گری تفکر لوگوسی- خرد و کلمه- در برابر مادرش یعنی تفکر میتوسی- اسطوره‌ای- پس از به دنیا آمدنش، نگاهی اجمالی بیاندازیم، تا دریابیم این فرزند، چگونه با انکار نیاکانش- «اسطوره‌زدایی»- از تفکر و اندیشه‌ی نورسته و تازه – خرد و کلام-اش، دفاع و جانبداری می‌کرد که قابل تطبیق با رویکرد عصیان‌گرایانه‌ی تفکر پست مدرن با مادر خویش یعنی تفکر دوران مدرن می‌باشد.

 

همان‌طورکه می‌بینیم استاد با رویکردی تطبیقی– از عمده‌ترین رویکردهای پژوهشی‌اشان در رشته‌های گوناگون- به طور ضمنی ما را چنان دچار تداعی معانی تطبیقی میان هنر چیدمان و هنر بین‌راهی می‌نمایند انگار نه انگار در حال تبیین و تدوین این دو اصطلاح در کنار یکدیگرند. ایشان با این روش، اندکی به بازخوانی، بازبینی و بازاندیشی سیر تکامل اندیشگی انسان در دو دوره‌ی مهم تفکر بشری پرداخته تا دریابیم که انسان چگونه در طول زندگی پرفراز و نشیب‌اش، همواره دچار ناشناخته‌هایی- هنر بین‌راهی یا هنر چیدمان- است که اغلب با آنها به قول استاد:« دچار، شَک، شوک و شکلی می‌شود تا در نهایت اگر خوشبین و منصف باشد به« مقام شُکر»‌ در این راه نیز برسد».

 

استاد در ادامه می‌گویند:«... آری از آستین تفکر مدرن، تفکری خلق و آفریده- خلق جدید- شد به نام« پست مدرن» که تفکر مدرن را به چالشی جدی و نقدی تأمل‌برانگیز وادار می‌‌کرد. رویکردی که سبب گردید متفکران و هنرمندان غربی مدعی« مرگ مؤلف» شوند که یادآور مرگ‌هایی مثل«مرگ خدای نیچه» باشند، با این تفاوت که در  مرگ خدای نیچه«او»، تنها یک ضمیر غایب نبود بلکه خود معنای«غیب»- هنر بین‌راهی- را مورد نقد و انکار قرار می‌داد؛ در حالی‌که در دوران پست‌مدرن«او»، به معنای ضمیر غایب یا مؤلفی است که مورد انکار قرار می‌گیرد تا«غیب» یا ناخودآگاه«اثر»ش، در دستان مخاطب قابلیت«متن»، یافته و در این تبدیل و تبدل نقش مخاطب در خوانش نیز لحاظ گردد».

 

به عبارت دیگر استاد می‌خواهند بگویند، اگر در«مرگ خدای نیچه»،«معنای غیب» مورد انکار قرار می‌گیرد؛ در مرگ مؤلف بارتی یا پست مدرنی، «او» نیز به مثابه«اثر یا ناظر و حاضر»، چنان مورد انکار قرار می‌گیردتا«متن» به رابطه‌هایی چند ساحتی-رابطه‌ی بینامتنی- تن داده و پرده از چهره‌ی- به زعم متفکران این دوران- تفکر استبدادی و منولوگ‌صفت اثر، به مثابه مؤلف بردارد. به همین خاطر استاد در ادامه می‌گویند:«... در زمانی- پست‌مدرن- که«اثر» تبدیل به«متن» می‌گردد اندیشه و هنر به«جابه‌جایی موضوع و موضعی» چند ساحتی تن داده تا تفکر چند قطبی این دوران در هر دو ساحت بیان بصری و بیان زبانی، به نقد تفکر دوران مدرن بپردازد». استاد بار دیگر با رویکرد تطبیقی‌اشان نشان می‌دهد که چگونه تفکر چند ساحتی دوران پست مدرن با نمادِ«متن‌داوری» به جای«اثرباوری»- از اصطلاحات استاد- در تفکر مدرن، می نشیند. ایشان در فرازی دیگر می‌گویند:«... هر امر تازه و ناشناخته‌ای- از جمله هنر بین‌راهی یا هنر چیدمان- در آغاز مورد هجوم قرار می‌گیرد، به‌ویژه اگر امر کهنه و قدیمی دارای ریشه و بنیانی محکم و استوارباشد،که پیشاپیش حکایت بر تسلط حکمت‌اش با عنوان«اثر باوری» نماید تا حکم و قضاوتش نیز به خاتمه و حذف «متن‌داوری» بینجامد».

 

همان‌طور‌که می‌بینیم استاد با رویکردی چند ساحتی در حال نشان دادن واکنش انسان به تاز‌ه‌هایی  می‌باشد که هنر چیدمان با حضور خود آن را مطرح می‌کرد تاجایی‌که ابتدا جابه‌جایی ابژه و عینیت‌ها را در اثر«دوشان»، بازخوانی نموده و سپس به جابه‌جایی سوژه و ذهنیت‌ها پرداخته تا اهمیت برتری«ایده و اندیشه»‌را در هنرهای مفهومی بر شکل و موادِ اثر، آشکار سازد؛ رویکردی که مقوله‌ی زیبایی‌شناسی در هنر را نادیده می‌گیرد، تا ایده و اندیشه قربانی نظام یا دستگاهی از  پیش تعیین شده در هنر نشوند.

 

ایشان در این راستا می‌گوید: «... جابه‌جایی سوژه و معنا در تفکر پست مدرن آنچنان قدرتمند عمل کرد که استحکام و پایداری ساختار تفکر دو قطبی مدرن- ابژه و سوژه- را حداقل برای چند دهه‌ی اخیر به بازخوانی و بازبینی و بازاندیشی جدی کشانده است». 

 

شایان ذکر است استاد تلاش دارد نشان دهد که تفکر پست مدرن با تفکر چند ساحتی یا چند قطبی‌اش، چگونه توانسته است لرزه بر اندام تفکر دو قطبی – ابژگی و سوژگی- حاکم بر دوران مدرن اندازد، رویکردی که می‌تواند پایگاه وجودی و ایستگاه حضوری هنر چیدمان را هرچه بهتر در این دوران اخیر – پست مدرن- نیز آشکار نماید.

 

استاد در ادامه می‌گویند:«... هر امری که در جهان تازه و نو، شمرده و خوانده می‌شود، رویدادی است از «خلق مدام در خلق جدید» که شاید ما از آن بی‌خبر باشیم ولی بی‌اثر نیستیم». البته استاد هر نوع چالش،تضاد و تفاوت را در سیر تکامل اندیشگی انسان از روز ازل تا ابد نه تنها لازم بلکه بقا و پایداری زندگی انسان در هر دوساحت مادی و معنوی را مدیون همین کارکرد در دستگاه نظام احسن الهی می ‌داند. استاد، اصطلاح«هنر چیدمان» با« هنر بین‌راهی» را در این نظام قابل تطبیق یافته و ریشه‌ی این هنر را در سرشتِ زندگی، از ازل تا ابد پویا و بالنده دیده که ابتدا آن را با«خلق مدام» قابل جمع نموده آن‌چنان‌که تجلی‌اش در شکل و فرمی تازه را با «خلق جدید» نیز آشکار می‌سازد. ایشان این فرایند را در عباراتی فشرده این‌گونه بیان می‌‌کنند:«جهان و هستی، چیزی بجز«هنر بین‌راهیِ» حضرت حق از« خلق مدام تا خلق جدید» نمی‌باشد که انسان با کشف این هنر نه تنها به تکامل می‌رسد بلکه به دیدار« او» نیز نائل می‌گردد که ما به این« اصرار» برای رسیدن به آن«اسرار» نام«او‌پژوهی»‌داده‌ایم2

 زهره پیرحیاتی

روانشناس

ادامه‌ی این بحث و گفتگو را می‌توانید در آثار چاپ شده‌ی استاد در ایران ملاحظه بفرمایید.

 

1. «جابه‌جایی موضوع و موضع در هنر» اصطلاح و مقاله‌ای است به همین نام از استاد محمد پیرحیاتی(مونس) که ابتدا در مجله‌ی گلستانه به چاپ رسید و سپس در کتاب«هنرهای تجسمی و علم دیداری» توسط انتشارات روزنه به چاپ رسیده است. شایان ذکر است استاد در این مقاله‌، جابه‌جایی موضوع و موضع را در سه اثر هنری نشان می‌دهندکه ابتدا به سراغ«مارسل دوشان» و«حاضرآماده‌هایش» -«آبریزگاه»- می‌رود و سپس به نقاشی از آیدین آغداشلو تحت عنوان«هویت» پرداخته تا در سومین گام عکسی از مریم زندی به نام« ماهی‌ها» را در این رویکرد مورد بازخوانی، بازبینی، بازاندیشی و بازنمایی قرار داده باشد. البته ایشان در این مقاله به نکات ظریف و ضمنی بسیاری می‌پردازند که از آن جمله می‌توان به اثری از سیامک فیلی‌زاده- طرح جلد کتاب پست مدرنیسم،جیمز پاول، انتشارات نظر- اشاره نمود، که در راستای مقوله‌ی«جابه‌جایی» تأمل‌برانگیزند.

2. در ضمن شما را دعوت به قصه‌ی«درخت و راه» در بخش قصه‌نویسی- سایت حاضر- می‌کنیم تا نه تنها«هنر بین‌راهی» را با قصه‌ای تمثیلی نیز همراه دیده باشیم، بلکه نفوذ و گسترش نظریه یا بینش استاد را در سطوح گوناگون ادبی و هنری‌اش نیز نشان داده باشیم. این امر حکایت از زیستن و زندگی کردن یک نظریه و شناخت را پیش از  تجلی‌اش در آثار قلمی- در هر دو ساحت بیان بصری و زبانی-  نیز نشان می دهد. رویکردی که به طور ضمنی حکایت از قوام و انسجام یک نظریه و جهان بینی- سلوک عملی و سلوک نظری- می‌نماید که توانسته است در سطوح  گوناگون و رشته‌های متفاوت خود را چنین دارای پیوند و ارتباطی محکم و استوار نشان دهد تاجایی‌که یک نظریه یا اصطلاح، همان‌ اندازه دارای بیان بصری- نقاشی، عکاسی، چیدمان و ...- گردد که در بیان زبانی- کتاب‌ها و مقالات ایشان- دارای نوشتار، نقد، تجزیه و تحلیل و تبیین شود. لازم به ذکر است، قصه‌ی« درخت و راه» توسط استاد- حدوداً  بیست سال پیش- در کشور آلمان نوشته شده است و  در سال 1382 در ایران به چاپ رسیده است.