پازُک و سالک ایرانی

طرح جلد کتاب اثری از هنرمند گرافیست سپیده ظهیری است.

پیشگفتار پازُک و سالک ایرانی

 

«پازک

یعنی همین و همان

پازک

یعنی رنگین‌کمان»[1]

 

هنگامی‌که نخستین بار با واژه‌ی «پازُک» روبرو شدم با خود اندیشیدم بار دیگر با اصطلاح و کلیدواژه‌ی تازه‌ای از «سالک ایرانی مونس» آشنا می‌شوم اما همواره در رویکرد آغازینی با این‌گونه اصطلاحات، ساختار واژه‌ها، نام‌ها، نمادها و نشانه‌ها همواره یک پرسش اساسی به ذهنم خطور می‌کند و آن اینکه این اصطلاحات «کشف شهودی» هستند یا ساخته‌وپرداخته‌ی ذهن خلاق و نوآورانه‌ی ایشان است؟!

به همین خاطر با پرسش از ایشان وارد عرصه‌ی معنا سازی و البته رویکرد بازنمایانه‌ای می‌شوم که بیشتر شکل استنباطی و «اقتباسی»[2] از گفته‌هایشان است که می‌تواند پی‌رنگ نوشته‌هایم در اغلب «مقدمه نویسی» های آثار ایشان گردد.

بر این پایه «پازک» نام مجموعه اشعاری می‌باشد که شاعرش ـ سالکی ایرانی مونس ـ معتقد است «پازک تنها نام پرنده‌ای اساطیری و دریایی نیست که ناخودآگاه به آسمان رؤیای سالکانه‌ام واردشده باشد؛ بلکه وقتی پرنده‌ای در وجدانت پرواز کند، اگر شاعر هم نباشی، ایده‌هایت را بدون تردید بالدارِ نور و نیروی خویش خواهند نمود.»

گرچه شاعر این دفتر پازک را پرنده‌ای معرفی نموده که در رؤیای صادقانه‌اش تجلی کرده است تا نکاتی را به او یادآور شوند ولی شنیدن بخشی ازآنچه را که ایشان تأویل کرده‌اند خالی از لطف نمی باشد: «وقتی پرنده‌ای چشمانت را آشیانه‌ای گرم می‌بیند تا در آن تخم «نور» بگذارد، بی‌گمان چشم‌اندازت پر از راز و اسرار خواهد شد تا «نیرویی» را برای «راه رفتن» در تو ایجاد کند».

در هر تعبیر و تأویل سالک ایرانی مونس، از «پازک»، امکان «دیدن و دیدار» را می‌توان به انتظار نشست به‌ویژه اگر به آنچه ایشان «تجربه بین‌راهی» نام داده‌اند، به این شکل آشنا شوی: «وقتی پرنده‌ای دهانت را ساحلی امن می‌بیند تا در آن فرود آید، نمی‌توان انکار کرد که کلامت دچار تجربه‌ی بین‌راهی خواهد شد تا صاحب لحن شوی، لحنی که در آن بیان بصری، بیشترین فضاسازی‌هایش را تسخیر خواهد کرد.»

شاید این کمترین تأثیری باشد که تجربه‌ی من از رابطه‌ام با آنچه از ایشان می‌بینم و می‌شنوم، به دست می‌دهد و شاهد این رأی و نظر ما همان «نور و نیرویی» است که همچون «واژگان پشت پنجره‌ی معانی اشعار این دفتر، بال‌بال می‌زنند تا به کشف خویش در گستره‌ی عشق، دل ببازند.»

بدیهی است که شاعر این دفتر به‌مثابه سالکی ایرانی ـ مونس ـ برخی از اصطلاحات، عبارات، کلیدواژه‌ها، نمادها، نشانه‌ها و... را نیز سرشار از تجارب کشف شهودی خویش معرفی می نماید؛ آنچنان که تجربه‌ی شگرف ِباطنی «سرّمدوّر»[3]، «حکمت پشت دل» را همچون خورشیدی از پشت کوه ازلی دلِ  انسان درخشان و راهگشا معرفی می نماید.

پازک، دفتر شعری که قرار است به‌طور ضمنی از سه‌گانه‌ی معرفتی نهفته در «حکمت پشت دل» نیز پرده بردارد. سه‌گانه‌ی معرفتی تحت عنوان «علم دیداری، علم بیداری و علم رفتاری» که به امور وجدانی و تجارب بین‌راهی می‌پردازد.

لحن اشعار بدون کوچک‌ترین انتظار از «فهم و فاهمه» ابتدا به سراغ دل‌وجان انسان می‌رود، زیرا بیان بصری‌اش، بیشترین ارتباط را با «تجربه» های آدمی که «عشق‌آلودند» برقرار می‌کند. دفتری که شاعرش معتقد است: «پازک، آمد تا به انتظار خویش در رفتار شاعرانگی سالکی ایرانی رنگ و درنگ و آهنگ زندگی با «ماهی» را زده باشد که سال‌ها پیش‌ازاین درباره‌اش سروده است: «ماهی با سرنوشت آب را شنا می‌کند و با سرگذشت نور را نگاه»[4].

آری اشعار این دفتر «به‌سادگی می‌تواند انسان را ساده کند» تا در یک‌چشم بر هم زدن دریابد «چگونه ماهی باردار خورشید آسمان شده است و پازک از این ماجرا باخبراست.» به این قطعه شعر از دفتر حاضر –پازک-توجه کنید تا ببینید و تجربه کنید چگونه شمارا به سمت خودتان پرتاب می‌کند، آن‌گونه که خورشید به سمت ماهی در این دفتر پرتاب‌شده است:

«گاهی مسیرها

 رنگ‌شده‌ی

نگاه صیادند

گاهی عبور

از سدهای نامریی

 نیازمند فریادند»

شاید کنجکاوی از نخستین بسامدهای ذهنی انسان در برابر کلامی نو و «داغِ حیرت» خورده باشند ولی نمی‌توان انکار کرد که «تجربه‌ی تجدیدقوا در دل دادگی به تازه‌ها و ناشناخته‌های بین‌راهی نیز نهفته است تا دل درگرو تعهدی که از تعامل میان کلمات و معانی باردار معرفتی در بیان بصری نیز می‌شود، خود را جانشین بلامنازع بخشی از پیامی کند که در قالب شعر و شاعرانگی مطرح می‌شوند».

نکته ی آخر این که شاید به جرأت بتوان گفت که این اشعار مضامین عمیق و گسترده ای از شاخه های گوناگون علوم انسانی را در بر دارد. از جمله: عرفان، اساطیر، هنر، فلسفه، روانشناسی، جامعه شناسی و ... .

اشعار این دفتر چنان انعطاف پذیری و رقصی در کلمه کلمه آنها وجود دارد که بی درنگ داستان و روایتی را با تصویر به آدمی نشان می دهد؛ شاید داستان «نوع بشر».

«انگشتِ

سبابه ی درخت

اشاره به آسمانت

افتادن سیب

از رگ های درخت

اشاره به زمین دستانت

گم می شود

سرما چه زود

با عبور از چشمانت»

زهره پیرحیاتی

(دانشجوی دکتری روانشناسی دانشگاه تهران)



[1]. این شعر از مجموعه اشعار این دفتر است.

[2]. شایان‌ذکر است تمامی جملات و اصطلاحات و اشعار داخل گیومه از شاعر این دفتر محمد پیرحیاتی (مونس) می‌باشد.

[3] . «سرّ مدوّر»، تجربه ای است کشف و شهودی، باطنی، عملی و قدمی از سالک ایرانی محمد پیرحیاتی (مونس) که «حکمت پشت دل» شکل قلمی، سلوک نظری و عقلی آن محسوب می گردد.

[4]. سه بال پرنده، محمد پیرحیاتی (مونس)، مترجم مهدی افشار، نشر واژه آرا، ص 22.