میانجی فعالیت ارنست کاسیرر و میانجی ذات سالک ایرانی

طرح جلد کتاب اثری از هنرمند گرافیست حسین فیلی زاده بر اساس نقاشی از محمدپیرحیاتی (مونس) تحت عنوان«میانجی ذات و میانجی فعالیت» است.

پیشگفتار[1]

«ارسطو طاقت دوری ندارد 

بجز ظاهر دگر زوری ندارد

 کشیده دور خود دیوار سختی

ز اسرار خدا نوری ندارد»

(مونس)

 

در «حکمت پشت دل» سالک ایرانی – استاد محمد پیرحیاتی(مونس)- تجارب قدمی خود را به ترجمه‌ای قلمی می‌سپارد تا نه تنها از «سرّ مدوّر» به مثابه «میانجی ذات» پرده برداشته باشد بلکه نقش «میانجی ذاتی» انسان را در سیر تکامل اندیشگی انسان آشکار سازد.

بدیهی است که سالک ایرانی در دوران مدرن و پسامدرن کماکان با دغدغه‌ای ژرف به دنبال وجه اشتراکات ریشه‌های خود یا بهتر است بگوییم ریشه‌های انسانی مشترک «ایرانیان»با دیگر سطوح و شکلِ فهم از اندیشگی جهان در نزد اندیشمندان این حوزه و مقوله است؛ هرچند که گاهی اختلافات و تفاوت‌های آنها نیز در این راستا آشکار می‌گردد.

کتاب حاضر – میانجی فعالیت ارنست کاسیرر و میانجی ذات سالک ایرانی- نیز به تطبیق سیر تکامل اندیشگی انسان در دو ساحت بیان بصری –صورت عاطفی آوا- و بیان زبانی-جنبه استدلالی آوا-از دیدگاه «فیلسوف و اندیشمند آلمانی»ارنست کاسیرر از غرب و بینش سالک ایرانی – محمد پیرحیاتی (مونس)- از شرق می‌پردازد.

کاسیرر در رویکرد به سیر تکامل اندیشگی انسان، نقدی بر «نظریه منطقی» دارد که در آن «محتوای بی‌میانجی»، آغازگر زبان و فهم آغازینی انسان، معرفی شده است؛ این درحالی است که کاسیرر معتقد است خودِ «محتوای بی‌میانجی» در «نظریه منطقی» نیز، به‌خوبی مورد شناسایی و خوانش دقیق و قابل تأملی قرار نگرفته است.

بر این پایه کاسیرر خود به واکاوی و بازخوانی «محتوای بی‌میانجی» در راستای سیر تکامل اندیشگی انسان پرداخته و آن را بیشتر متعلق به «تفکر اسطوره‌ای» نشان می‌دهد تا تفکر نظری و منطقی. در نظر کاسیرر «محتوای بی میانجی» (هرچه که می‌خواهد باشد) گاهی چنان انسان را در سیطره خویش می‌گیرد که همه توان و نیروی فرد بر یک چیز تمرکز می‌یابد و این شیوه تمرکز همه نیروها بر یک چیز شرط لازم «تفکر اسطوره‌ای» است زیرا از تفکر چندساحتی و چندوجهی، آدمی را دور می‌نماید.

 

کاسیرر معتقد است که برای فهمِ چگونگی شکل‌گیری «مفهوم سازی» سیر تکامل اندیشگی انسان بایستی یک گام عقب‌تر از «محتوای بی‌میانجی» - در نظریه منطقی- رفت. با این رویکرد کاسیرر از ذهن و ذهنیت انسان یک گام عقب‌تر می‌گذارد و در این «سیر معکوس» به غریزه انسان و «تأثرات حسی»اش می‌رسد و اعلام می‌کند نخستین پایگاه «مفهوم سازی» را کشف و ثبت کرده است.

از این منظر او غریزه و «تأثرات حسی» را به مثابه «خدایان لحظه‌ای» می‌گیرد که پیش از او «ازنر» بدان پرداخته است. کاسیرر با تأیید نظرات «ازنر» اعلام می‌کند که «خدایان لحظه‌ای» از شدت تمرکز حواس روی یک پدیده به وجود آمده‌اند و این همان نخستین «آوا» است که بعدها سبب شکل گیری «واژه» خواهد شد تا «میانجی فعالیت» کاسیرر سنگ بنای نظریه‌اش را شکل داده باشد.

سالک ایرانی در «حکمت پشت دل» به سیر تکامل اندیشگی انسان بارها از منظر و منظور گوناگونی پرداخته است که این‌بار با «علم دیداری» به مثابه «میانجی ذاتی» در این حکمت – حکمت پشت دل- به سراغ «میانجی فعالیت» کاسیرر برود. همان‌طور که نشان دادیم کاسیرر با رویکرد نقدآمیز و چالش برانگیز با «محتوای بی‌میانجی» در «نظریه منطقی» رفته و در تحلیل نهایی «میانجی فعالیت» را به جای آن می‌نشاند.

سالک ایرانی معتقد است کاسیرر «محتوای بی‌میانجی» را به درستی نقد و تجزیه و تحلیل‌ می‌نماید زیرا آن را به خوبی شکافته و نشان می‌دهد که این نظریه - نظریه منطقی- تا چه اندازه سست بنیاد و آسیب پذیر است. به عبارت دیگر، سالک ایرانی یادآور می‌گردد که «محتوای بی میانجی» قائم به «موجود» است تا به «وجود»، هرچند که کاسیرر اعتقادی به «وجود» نداشته باشد. «حکمت پشت دل» و سالک ایرانی از همین منظر و ناحیه به «میانجی فعالیت» کاسیرر وارد شده و در یک بازخوانی، بازبینی و بازاندیشی نکات قابل تأملی را در این راستا مطرح می‌کند تا از یاد نبریم حقیقت «وجود» در «حکمت پشت دل» یکی از موضوعات اصلی و مهم این حکمت می‌باشد هرچند که به جای «وجود» از واژه «عشق»-«نور وجود عشق است»- استفاده شده باشد.

سالک ایرانی با معرفی کردن «میانجی ذات» در «حکمت پشت دل» به مثابه عنصر و عامل اتصالی و ارتباطی انسان با خود و خدای خود و سپس با آنچه در بیرون «هستی» نامیده می‌شود به سراغ «میانجی فعالیت» کاسیرر می‌رود تا ساحت تکاملی سیر اندیشگی انسان را کماکان دارای ظرفیت‌های تازه‌ای نشان دهد و آن را محدود و محبوس به آنچه تا به حال ارائه گردیده است-حتی اگر«میانجی فعالیت» کاسیرر باشد- نداند. به قول سالک ایرانی: «سالک در کوتاه مدت می‌بازد تا بلند مدت را بسازد».

سالک ایرانی آشکار می‌کند «خدایان لحظه‌ای» و «خدایان کارکردی» را همان انسانی آفریده است که قرار است به ترس، امید، آرزوهای اولیه و امنیت روانی‌اش پاسخ دهد، خدایی چنین غریزی نمی‌تواند از موجوداتش بزرگتر، عمیق تر و غنی تر و البته حکیم تر و عادل تر باشد. در نظریه کاسیرر و «میانجی فعالیت» انسان کماکان «فاعلی» است که نیازهای مادی‌اش- حتی اگر شکل زبانی داشته باشد- تعیین کننده تکامل اندیشگی اوست نه آنچه که نیازهای روحی او حکم می‌کند و از او طلب «تعالی»‌اش را نیز دارد.

سالک ایرانی آشکار می‌کند انسان در دو ساحت «تکاملی و تعالی»- علم بیداری و علم دیداری- گام برمی‌دارد که «میانجی فعالیت» کاسیرر می‌تواند انسان را نسبت به آنچه عقل معاش و تفکر صورت گرایانه است- علم بیداری- حساس و برانگیزاند تا رویکرد به شناخت از «موجود» در سیر تکامل اندیشگی انسان را پوشش دهد.

این درحالی است که «حکمت پشت دل» و سالک ایرانی انسان را دارای ماهیت و هویتی ذاتی‌ می‌داند که از درون او را به طلب «تعالی» پس از «تکاملش» نیز فرا می‌خواند تا «علم دیداری» در این حکمت خود را به «حقیقت وجود» ارجاع دهد.

«تا نبینــی تو تجلی را به اســرار  وجــود

مُهر بینی مِهر نبینی با صد اصرار و سجود»[2]

 

زهره پیرحیاتی

کاندیدای دکتری روان‌شناسی

 



[1] . این متن اقتباسی آزاد از کتاب حاضر- میانجی فعالیت ارنست کاسیرر و میانجی ذات سالک ایرانی- اثر محمد پیرحیاتی(مونس) است.

[2] . تک بیتی از محمد پیرحیاتی(مونس) می‌باشد.