«حکمت انسی عباس معارف و حکمت پشت دل سالک ایرانی» (در انتظار چاپ)

مقدمه

«درس ما از حکمت پشت دل است

از تن و ذهن قفس‌بین غافل است

مذهب آن دل هنوز عشق خداست

عشق این دل با همان دل کامل است»

(مونس)

کتاب «حکمت انسی عباس معارف و حکمت پشت دل سالک ایرانی» اثر استاد محمد پیرحیاتی (مونس) در راستای «سیر تکامل اندیشگی انسان ایرانی معاصر»[1] می باشد. این پژوهش با رویکرد تطبیقی میان «نظریه ی شناختی» و «نظام سلسله مراتبی جهان هستی» هردو حکمت- حکمت انسی و حکمت پشت دل- انجام گرفته است. بدیهی است از آنجایی که هردو «حکمت انسی» و «حکمت پشت دل» خود را «حکمتی شیعی» معرفی کرده اند که این خوانش تازه با رویکرد تطبیقی می تواند باردار نکات بسیار بدیع و تازه ای باشد.

همان طور که می دانید تا به حال «حکمت انسی» بدین روش و شکل در هیچ یک از نحله های فکری عرفان، حکمت و فلسفه‌ی ایرانی اسلامی مورد تطبیق قرار نگرفته است به ویژه این دو حکمت هم عصر بودنشان نیز می تواند برای هر ایرانی صاحب دغدغه ی هویت فرهنگی و حیات فکری شیعی، تأمل برانگیز و پربار باشد.

ما طبق معمول و مرسوم همیشه آماده ی نوشتن مقدمه ای بر هر اثر در آستانه ی چاپ استاد مونس بوده و هستیم ولی این بار یکی از بخش های کتاب به نام «حکمت انسی و حکمت پشت دل» - در فصل اول کتاب حاضر- آنقدر برایمان جذاب و تأمل برانگیز بود که حیفمان آمد آن بخش را با مخاطب محترم در میان نگذاریم.

استاد مونس در این بخش به چگونگی آشنایی اش با «حکمت انسی» می پردازد که نه تنها لذت بخش بلکه تأمل برانگیز است. از آنجایی که این بخش اندکی طولانی و دارای پی نوشت و پیوستی های فراوانی بود در نظر گرفتیم در حال حاضر تنها چند پاراگراف آغازینی آن را ارائه کنیم تا در اسرع وقت با کوتاه و کوچکتر کردن آن بتوانیم به سایت منتقل نماییم.

«من از تماس ذات‌ام با ذات‌ات ای دوست

         رسیده ام به جایی که یادت آهوست» (مونس)  

 

زهره پیرحیاتی

کاندیدای دکتری روان شناسی دانشگاه تهران

 

 

طرح جلد کتاب اثری از هنرمند گرافیست حسین فیلی زاده بر اساس نقاشی از محمدپیرحیاتی (مونس) تحت عنوان«حکمت انسی و حکمت پشت دل» است.

 


 

1.حکمت انسی و حکمت پشت دل

(قصه‌ی تمثیلی - عرفانی)

«دخترم می پرسد:

 تو چرا میخوانی

 این قدر حیرانی

سالک ایرانی

 

پدرانه گفتم:

تا سراغ از تو نگیرد جهلم

چون که تو میزانی

دختر ایرانی»

(مونس)

 

... جوان پرسید چه رابطه ای میان «جستجو» با «غربت» و «ناشناخته»هاست؟ پیرمرد پاسخ داد: میان «غریب بودن» و «غربت» تفاوت هایی تجربی و معنایی وجود دارد. در اولی انسان دارای «عالَم» و «زمان» است و در دومی «عالَم» دارای انسان و انسان دارای «هستی مکانی» می باشد. آنچنان که در اولی انسان با «حیرت» از «خود» و «پرسش» از «خود» مواجه می شود و در دومی از انسان «پرسش» می شود.

بر این پایه «غریب بودن» از بسامدهای «ناشناخته شناسی» است که به نوعی «تنهاییِ در راه اندیشیدن» و «اندیشیدن تنهایی در راه» را مطرح می کند تا از «شگفتی» به «شکفتگی» و از شکفتگی به «شکوفایی» برسد. در تجارب بین راهی، سالک شگفت زده می شود؛ و شگفتی آغاز آشنایی با «راز» است تا کشف معنا و معنای کشف، پرده از رخ‌اش برداشته شود. سالک در این تجارب کاشف می شود، کشف در راه سالک را کاشف به «تجلیات ذات» خویش می نماید.

پس وقتی سالک به سوی «ناشناخته»ها گام برمی دارد، «غریب بودن» را تجربه می کند و «عادت» از «غریب» و «غریبه» می ترسد و طولی نمی کشد که سالک با «کشف»هایش، «شکفته» می شود، عادت از این «تجلی بیداری» سالک، می ترسد. «شکوفایی» سالک که از راه و در راه می رسد از این «تجلی اسراری» سالک نیز عادت، هراس دارد.ردّپای سالک که میوه داد عادت از ردّپای سالک بیش از میوه هایش می ترسد؛ میوه ها را ممکن است عادت ها نیز تناول کنند ولی «ردّپای دیدار» خوراک تن نیست.

سال های سال می گذرد و آن سالک پیر می شود، «پیر عشق». جوانی «دلیرمعنا و معنادلیر» پیدا می شود که «دلنشین» آن «پیر عشق» می گردد و طالب ناشناخته هایی که «نور و نیروی عشق»اند. از این پیوند نورانی بود که «شناخت دیداری»،«شناخت گرایشی»، «شناخت آمیزشی» و «شناخت انسی» شکل گرفت و «پیر عشق» تا می توانست «سینه باز» می کرد تا سالکِ «دلنشین»، «سینه دار» شود و «اهل راز» گردد.

اینک «راه عشق» و «ناشناخته»هایش صاحب دو یار و دو بال شده بود که اولی «یارشناس» و «پیر عشق» و دومی «کارشناس» و «تیرعشق» بود؛ اولی «نور» می دید و دومی «نیرو»؛ اولی «مِهر» بود و دومی «مُهر»؛ اولی «درد» می کشید و دومی «خِرد» را می چشید؛ اولی «راه» بود و دومی «رونده»؛ اولی «ذات» بود و دومی «تجلی ذات».

آری «ناشناخته شناسی»، «کشفِ غریب بودن ذات» است بی انتها. آن سالک دلنشین تجلی ذاتی آن «پیر عشق» بود که «انس با ذات» داشت و«اسماء و صفات» را چیزی بجز «تجلی ذات» نمی دید. کشف «تجلی ذاتی حق» در «خلق» از آن سالکان وارسته ای است که به«سرّ مدوّر» چسبیده‌اند.

ایشان تجلی را در «شناخته ها»، عادت ها و اختراعات تمدن گرا می شناسند ولی به دنبال حقیقت و ماهیت اشیاء از طریق فرهنگ ذاتی «تجلی» و «تجلی ذاتی حق» که در «ناشناخته ها» به دست می آید، هستند.

پیرمرد به «سرّ مدوّر» و «تجلی ذاتی حق» که رسید ساکت شد و من از درون احساس کردم در یک چرخه یا گردونه ی غیرقابل مهار قرار گرفته ام که تهی از تجربه ی «ترس آگاهی» نبود تا به قول آن پیرمرد فرزانه پرده از رخ عادت پذیری و مردم و مردمی بودنم برداشته شود. پس بلافاصله آنچه را تجربه می کردم به آن پیرمرد این گونه درمیان گذاشتم:«شما مرا به یاد سقراط حکیم می اندازید ... » هنوز ادامه ی سخنم به پایان نرسیده بود که پیرمرد را در کنارم ندیدم و در «راه» ناپدید شده بود «ولی» از درون –آنچه او «ذات» می نامید- صدا و ندای اش می آمد که می گفت:«تنها آن‌که در «لوکئوم»-Lyceum- سر و تن می شوید می تواند از «ذات» سخن بگوید و شوکران را لبخند[3]».

«هر سؤالی را که مطرح می کنی           خود جواب است گر تقلایی کنی

این تقلا گر ز سوز دل بود                شاهد ذات است عشق حاصل بود

گر تقلا از تمنای سر است                  علم بیداری نشانش بر در است

آن که درگاه و نشانه می خَرد                    یار ارزان می فروشد می پَرد

علم دیداری درون را بنگرد                      عاشقانه سوی یارش می پَرد

زین سبب در حکمت ما پشت دل        اتحاد عاشق و معشوق باشد متصل»

(مونس)

قصه ی تمثیلی و عرفانی ما در راستای کتاب حاضر –حکمت انسی عباس معارف و حکمت پشت دل سالک ایرانی- با اندکی تسامح می تواند پرده از رخ رابطه ی سیر و سلوک «سید عباس معارف» با پیر و استادش «سید احمد فردید» بردارد. آنچنان که معارف درباره ی فردید گفته است:

«آن پیر بلاجوی که معارف شب طوفان     سرمست به گرداب زد و برد گوهرها

سرحلقه ی رندان جهان احمد فردید          پیک فلق و قافله سالار سحرها»[2]

 

حقیرفقیر محمد پیرحیاتی(مونس)

ماندال- نروژ 2020 

               

 


[1] . شایان ذکر است استاد مونس بیش از این در راستای سیر تکامل اندیشگی انسان ایرانی معاصر کتاب «گرافیک و شعر سپید» را در انتشارات روزنه به چاپ رسانده اند.

[2]. هویت اندیشان و میراث فکری فردید، محمد منصور هاشمی، ص73.

[3]این عبارت از نگارنده است در ضمن لوکئوم باغی در نزدیکی شهر آتن بوده است که سقراط اغلب در آن سر و تن می شسته و بعدها ارسطو در آنجا تدریس کرده است. سیمرغ بازخوانی و دیگرپذیری، محمد پیرحیاتی(مونس)، انتشارات روزنه، ص25.

 


 

  • خوانش عرفانی – فلسفی حکمت پشت دل از حکمت انسی

 «اگر این جمعه هم آقا نیامد

بگویید تشنه را سقا نیامد

بگویید مونس از عشق تو آقا

چنین مست و چنین شیدا درآمد»

(استاد مونس)

همان طور که دیدیم استاد مونس بخش «حکمت انسی و حکمت پشت دل» از کتاب خویش -«حکمت انسی عباس معارف و حکمت پشت دل سالک ایرانی» را با قصه ای تمثیلی- عرفانی آغاز نموده تا مخاطب خویش را در یک صورت «اجمالی» بتواند آماده ی صورتی «تفصیلی» به نام «خوانش عرفانی-فلسفی حکمت پشت دل از حکمت انسی» نماید.

رویکردی که به طور ضمنی نشان می دهد استاد مونس به مثابه سالکی ایرانی و حکمت پشت دل اش تابع و پیرو هیچ گونه تفکر ایدئولوژیک و ارزش گذاری های پایبند به مسائل و اعمال سیاسی و اجتماعی ایران و جهان نیست بلکه تنها با رویکرد تطبیقی میان «حکمت انسی» و «حکمت پشت دل» از منظر عرفانی-فلسفی خواهد پرداخت.

این درحالی است که یکی از ویژگی های برجسته ی «حکمت انسی» همانا ساحت تاریخی- فلسفی اش می باشد که در تحلیل نهایی درگیر مسائل سیاسی و اجتماعی نیز گردیده که ایدئولوژی پذیری یا گریز از ایدئولوژیک شدنش نه تنها مورد وثوق سالک ایرانی و «حکمت پشت دل»اش نبوده بلکه در دستور کار کتاب حاضر –حکمت انسی عباس معارف و حکمت پشت دل سالک ایرانی- قرار نگرفته است.

شایان ذکر است پیش از این استاد مونس با همین روش و رویکرد عرفانی – فلسفی به تفکرات و اندیشه های اندیشمندان، فلاسفه و هنرمندان غربی پرداخته است که شاید از برجسته ترین آنها بتوان به کمدی الهی آلیگری دانته از ایتالیا –در کتاب »مقدمه ای بر اساطیر»[1]- و رولان بارت از فرانسه- در دو کتاب «رولان بارت و سالک ایرانی»[2] و «تصویر سرای رولان بارت و سالک ایرانی»[3]- و ارنست کاسیرر از آلمان- با دو کتاب «میانجی فعالیت ارنست کاسیرر و میانجی ذات سالک ایرانی»[4] و «زبان اسطوره ی ارنست کاسیرر و زبان علم دیداری سالک ایرانی»[5]- اشاره کرد.

بر این پایه خوانش عرفانی – فلسفی استاد مونس از آثار رولان بارت و تفکرات ارنست کاسیرر همان اندازه خوانش تفکرات و میراث »مدرنیته» است که خوانش فلسفی سیاسی و تفکرات تاریخی- فلسفی نهفته در آنها نیست.

بدیهی است که استاد مونس در خوانش عرفانی- فلسفی خویش از «حکمت انسی» به دنبال هویت ایرانی و شیعی خود می باشد تا سیر تکامل اندیشگی انسان معاصر ایرانی را نیز آشکار سازد،آنچنان که در بخشی از کتاب حاضر –حکمت انسی عباس معارف و حکمت پشت دل سالک ایرانی- تحت عنوان «مدرنیته در حکمت پشت دل»- بدان پرداخته است؛ ولی این بدان معنا نیست که ایشان –استاد مونس- «حکمت پشت دل» خود را درگیر مسائلی کند که حوزه فعالیت ایشان نبوده و نیست.

«اهل حکمت‌ام و با حاکمان جهان کاری ندارم

اهل عشق ام و جز عارفان یاری ندارم»[6]

نکته ی حائز اهمیت دیگر این که اغلب کسانی که از نزدیک استاد مونس را می شناسند-آنچنان که در آثار، اندیشه و تفکر و روش زیستی اشان آشکار است-متفق القول اند که ایشان روحیه ی خودانتقادی، پرسشگر و جست و جوگری داشته که البته این خصایص را مدیون و مرهون صداقت در رفتار و گفتاری می توان جست تاجایی که صراحت لهجه و دلیراندیشی اشان که همراه با حکمت و عرفان در بینش و منش است؛ گاهی آدمی را در نگاه نخست ممکن است دچار «شُک شگفتی»زایی کند ولی هرگز در ادامه «شَکی» به دل نخواهد ماند که به «شکوفایی» می انجامد تا به قول خود استاد مونس:«کلامی که پخته باشد، سینه می سوزاند و داغ‌دار می کند، داغ سالک را چراغ‌دار می کند» تا ما را به یاد آن کلام پخته ی مولانا بیندازد:«خام بدم، پخته شدم، سوختم».

از این منظر می توان گفت استاد مونس در خوانش عرفانی-فلسفی خود از «حکمت انسی» نیز کماکان روشی نقدآمیز و تحلیلی-تفکر انتقادی- اش را ارائه نموده تاجایی که کتاب حاضر-حکمت انسی عباس معارف و حکمت پشت دل سالک ایرانی- را می توان یکی از بالنده ترین، دلدارترین و دوست داشتنی ترین آثار ایشان نامید که اگر خدا بخواهد قسمت دوم این کتاب نیز که در دست تهیه است آماده چاپ شود، بی گمان شاهد تبلور «حکمت انسی» در فضا و بستری متفاوت خواهیم بود که تا به حال تجربه نشده است.

رویکردی که می تواند معنای «سرّ مدوّر» در «حکمت پشت دل» را نیز بار دیگر در «حکمت و فلسفه ی ایرانی-اسلامی و کلام نورانی قرانی و حضور ایمانی ائمه ی معصومین (ع)، به ویژه حضرت امام حسین (ع) را آشکار نماید:

«با عشق حسین حکمت خود آغاز کردم     از عشق حسین چشیدم و نماز کردم

از سرّ مدوّرش حسین گفت به من          من دلشدم و دایره ایی پرواز کردم»[7]

شایان ذکر است تمامی اصطلاحات و کلیدواژه های پررنگ و برجسته شده از استاد مونس و «حکمت پشت دل» ایشان می باشد و مابقی اصطلاحات و نقل قول های دیگر اندیشمندان و متفکران بزرگوار که در متن در «گیومه» قرار گرفته است ولی در کتاب حاضر-حکمت انسی عباس معارف و حکمت پشت دل سالک ایرانی- دارای پی نوشت می باشند.

در ضمن نگاهی زیباشناختی به اصطلاحات نهفته در «حکمت پشت دل» می تواند پرده از رخ «تجلی»- «تجلی اسراری»- در قامت بینش و منش شهودی سالک ایرانی بردارد که در این حکمت –حکمت پشت دل- خود را به «هستی شناسی زمانی» ارجاع می دهد و از سوی دیگر این بینش شهودی با «علم بیداری» دارای «بینشی روان درمانی» قابل تأملی می گردد تاجایی که به «هستی شناسی مکانیِ»انسان و حرمت به زندگی انسانیت و «انسانیت زندگی الهی» ما را حواله می دهد.

«پیر غیب آموز ما دست از مکان شست ولی

پشت دل از حکمت اش با ما نهان گفت علی»[8]

زهره پیرحیاتی

 کاندیدای دکتری روان شناسی دانشگاه تهران

 


[1] . «سیر و سلوک دانته» نامی است که استاد مونس در کتاب خود «مقدمه ای بر اساطیر» به آن داده اند. شاید جالب باشد بدانید در خوانش عرفانی استاد مونس از کتاب «کمدی الهی» نیز در فرازهایی به سیر و سلوک عرفانی دانته نقدهایی جدی داشته اند که بسیار تأمل برانگیز است. کتاب «مقدمه ای بر اساطیر» اثر محمد پیرحیاتی(مونس) در انتشارات نشر و پژوهش سهروردی در سال 1385 به چاپ رسیده است.

[2] . محمد پیرحیاتی(مونس)، انتشارات واژه آرا،1398.

[3] . محمد پیرحیاتی(مونس)، انتشارات روزنه،1398.

[4] . محمد پیرحیاتی(مونس)، انتشارات واژه آرا،1399.

[5] . محمد پیرحیاتی(مونس)، انتشارات محراب،1399.

[6].زبان اسطوره ی ارنست کاسیرر و زبان علم دیداری سالک ایرانی، محمد پیرحیاتی(مونس)، انتشارات محراب،ص87.

[7] . زبان اسطوره ی ارنست کاسیرر و زبان علم دیداری سالک ایرانی، محمد پیرحیاتی(مونس)، انتشارات محراب،ص72.

[8] . تک بیتی از محمد پیرحیاتی(مونس) می باشد.

 


 

2. خوانش عرفانی-فلسفی حکمت پشت دل از حکمت انسی

(سالک دلنشین ایرانی)

 

 

«دلی که می بیند شیر می شود

دلیر کسی است که پیر می شود    

پیر عشق فقط در خانقاه نیست

آنکه می بیند هم پیر می شود»[1]

ما در قصه‌ی تمثیلی- عرفانی خود به «ذات تصور قدمی»* قابل تصدیقی از «سالک دل نشینی ایرانی»*  یعنی «سید عباس معارف» نزدیک شدیم که « تا مرز هنوز»* ردّپای «زخم دیداری»*اش در حال «بیدار» کردن جان هایی است که نه صرفا «تفسیر» بلکه در پی«تغییر» آن نیز ابتدا در «خود خویشتن» انسانی‌اشان می باشند. «تجربه ای بین راهی»* که «اول دلِ آدمی»* را به «آدم اولِ دل»*اش که «الله بین»* است وصل می کند تا«تغییر نسبت وی با مبدأ عالم و آدم را نیز تغییر دهد» رویکردی که «تقدم ذاتی» آدم را بر عالم به رخ می کشد تا «الله دینی»*اش را مطرح نماید.

«الله تو آن است که اول بینی

اولت همان است که در دل بینی»

بدیهی است این «زخم دیداری» و «دل آگاهی» از «درد عشقی» پرده برمی دارد که «سالک راه نشین»*، ممکن است از آن «بی خبر»* باشد، ولی هرگز «بی اثر»* نبوده و نخواهد بود. آنچنان که وقتی به مقام «دل نشینی» می رسد تازه درمی یابد که «گدای عوالم»* نبوده است و نباید باشد زیرا عالم خود گدای «پشت دل آدم»* است که هنوز «پشت سر آدم»* است.

«به خود رسیده به خدا رسیده

گدای عوالم خدا را ندیده

قدم در قدم پادشاه ره است

دلی کز خدا جز خدا را ندیده»

بر این پایه این «درد عشق» و «زخم دیداری»اش بیش و پیش از «عرض اندام مبادی»* شناسانه ی هر دو حکمت –حکمت انسی و حکمت پشت دل- به مثابه «نسبتی حِکمی»*، حُکم بر «گرایش ازلی»* در «یاد» و «یارشناسی»* می نماید تا به تعلیق «کوشش نظری» نینجامد ولی از تقلیل به آن، حداقل جلوگیری کرده و «نقش ثانوی بیدارانه»* به آنچه «مبادی» نامیده می شود داده تا ساحت «نسبت حُکمی»* این رویکرد نیز خود را در «یاد شناسی به دل»* و در «یارشناسی به ذات»* ارجاع داده باشد.

«یارشناسان یاد حق برپا کنند

در دل و ذات راه حق پیدا کنند

چون که مست نور حق‌اند از ازل

زود اهل عشق را شیدا کنند»

به عبارت دیگر این روش و منش در «حکمت پشت دل»، ساحت خوانش عرفانی-فلسفی خود را از «حکمت انسی» در بینشی مطرح می کند که «یارشناسی» را در کنار «کارشناسی»* دو بال پرنده ی رویکرد تطبیقی و تأویلی کتاب حاضر-حکمت انسی عباس معارف و حکمت پشت دل سالک ایرانی- در «آسمان معنا»* و در «زمین مفهوم»* می داند تا هنگام پرواز اولی به «علم دیداری»* و دومی به «علم بیداری»* اشاره نماید.

«آینه ی خدابین

انسان است

در آینه هم

خدابین، انسان است»

سید عباس معارف از آن «گرایش ازلی»* خویش نسبت به آن «یار ازلی»* به مثابه «سالک دل نشینی ایرانی»* باردیگر چنان در «حکمت انسی»اش پرده برمی دارد که از «ساعت عصری»* با نام «پرسش از حقیقت وجود» و در «ساحت عصری»*اش تحت عنوان «سخن وجود با خودش» یاد می کند تا یک پای در «افق وِلایت»* و پای دیگر در «عمود وَلایت»* کشف معنا کند.

«هویت درک اسرار شهود است

تهی گشتن ز تکرار و جمود است

به هرجایی که پای سالک افتاد

به یک پا در افق دیگر عمود است»

آری سید عباس معارف در «حکمت پشت دل» نام «سالک دل نشین»* به خود گرفته است زیرا بی حجاب از «اسم و رسم پیوستی»* خویش شده و به دنبال« اسم و رسم اصلی»* خویش با «صبوری» درد تغییر و تبدیل «صفت بیداری»* خود را به «صفت دیداری»* به جان خریده تا با آنچه در این حکمت-حکمت پشت دل- «نور ناآشنا»* و «ذات نشین»* نامیده می شود نیز آشنا شود؛ هرچند این آشنایی اندک ولی «اندک عمیق»* توانست پرده از رخ «حقیقتی» بردارد که با «وحدت وجود» به دست نمی آید الا به «وحدت شهود» که در «حکمت پشت دل» به آن نام «عشق آگاهی»* داده شده است تا «ذات آگاهی»* را در پی داشته باشد. رویکردی که در «حکمت انسی» به آن پرداخته نشده است و ما در کتاب حاضر-«حکمت انسی عباس معارف و حکمت پشت دل سالک ایرانی»- به آن خواهیم پرداخت.

«عشق آگاهی» در «حکمت پشت دل» الگویی ازلی الهی دارد که در پشت دل سالک ایرانی -نگارنده ی این سطور- با نقش داغی ازلی تحت عنوان «داغ تابستانی»* خود را نشان می دهد.

«الله به پیشانی ما خامه زده است 

   پیر ما گفت به پشت دل ما نامه زده است

گفتمش چیست در این نامه بگو

گفت «عشق» است که بر نامه زده است»

از این منظر هر دو حکمت «حکمت انسی و حکمت پشت دل» از تجارب باطنی، وجدانی و روانی کاملا فردی و«ذات آگاهانه»*ای- «گرایش آگاهی»* و «آگاهی گرایشی»*- نیز برخوردارند که بی گمان می تواند در رویکرد تطبیقی این پژوهش قابلیت ها و ویژگی های خود را بیشتر آشکار نماید تا شاید بتوان گوشه ای از «بصیرت علم دیدارانه»* نهفته در سیر تکامل اندیشگی انسان ایرانی معاصر را در حکمت و فلسفه ی ایرانی اسلامی نشان داد که «تجلی اسراری»*اش در «حکمت پشت دل» با «سرّ مدوّر»* خود را آشکار نموده است.

«کبوتری شدم در آسمان

پرواز کردم

با «سرّ مدوّر» حسین

من آسمان را باز کردم

چشمم که به چشمان

محبت حسین هم افتاد

با حیا و حیرت

به خدا پرواز می کردم»

 

 

ادامه دارد



[1] . شایان ذکر است تمامی اشعار استاد مونس برجسته و پررنگ شده است و تمامی اصطلاحات استاد مونس در «حکمت پشت دل» نیز با علامت ستاره در کنار آنها مشخص گردیده است.

 


 

3. حکمت انسی و حکمت پشت دل

(کتاب معیار و کتاب عیار)[1]

«اگر عباس را در عالم معنا نمی دیدم

گلی از حکمت انسی چنین زیبا نمی چیدم

معارف مست و شیدا بود در آن بالا

من آن مستی بجز از جانب مولی نمی دیدم»

(مونس)

... در «نظریه ی شناختی حکمت پشت دل» تحت عنوان «سه بال پرنده»* و «نظام سلسله مراتبی تجلی ذاتی»*اش با نام «سرّ مدوّر»*، ابتدا سالک «راه نشین»* با «شناختی آغازینی»*آشنا می شود که «شناخت گرایشی»* خواندنش حکایت از «دیدن» با «کنشی» می کند که در ادامه به «شناختی پسینی»* دل می دهد با عنوان «شناخت دیداری»* تا تمامی «واکنش»هایش را تحت تأثیر «بینش و منش» خود در آورد.

«من مدارم با نگارم

همچنان در یک مسیر است

بینش ام در چشم یارم

بنده شد چون که دلیر  است»

                            (مونس)

نزدیک به دو دهه ی پیش «پشت شیشه»ی یکی از کتابفروشی های شهر تهران نخستین بار چشمانم در یک «مکث دیداری»* به کتابی با جلدی سبز رنگ افتاد به نام «نگاهی دوباره به مبادی حکمت انسی» که انگار نفتی بود بر آتش «عشقی قدمی و قدیمی»* نهفته در «ریشه ی پشت دل»*ام، چنان شعله ور شد که تر و خشک را می سوزاند و خام و پخته را می تراشید تا رسید به «ذات بی پیکر»*ام.

«دیگر تراش و پاکن نمی خرم

پاک می شوم و تراش می خورم

از وقتی که دردی افتاده در دفترم

زخمی عمیق برداشته ذات بی پیکرم»

                            (مونس)

آنچه در آن «مکث دیداری»* بیش از هرچیز مرا به خود جذب می کرد و گرایش ام را به رخ «زخم دیداری»*ام می کشید، همانا معناسازی هایی بود که در واژه ی «انس»* یکی پس از دیگری «دل» به «مونس» می داد تا از «احسانی»* حکایت کند که «حکمت مطهر»*اش را از «پشت سر»* جمع کرده بود تا در یک «وحدت ازلی» به «پشت دل»*اش برساند.

از یک سو واژه ی «انس» با «حکمت» ارتباط می گرفت و از سوی دیگر «نسبت»اش را با «لقب سلوکی»-مونس-ام چنان به «این همانی ذاتی»* آن «عشق قدمی و قدیمی»* می سپرد که آرام و قرارم را ربود تاجایی که نفهمیدم چگونه به «گرایش ذاتی»*ام جامه عمل پوشانده ام که ساعتی بعد کتاب به دست در خلوتی خود را با «حکمت انسی» یافتم.

«گرایش

چون تجلی

گام دارد

 

به حکمت

پشت دل

هم نام دارد»

            (مونس)

این ماجرای «شناخت آغازینی»*ام بود با «حکمت انسی» که به نوعی «شناخت گرایش»*ام را نیز به رخ می کشید تا «فضاسازی های بصری»*اش بتواند باردار «معناسازی های زبانی»* گردد که در «حکمت پشت دل»* نام «علم بیداری»* به خود گرفته است.

گویا تقدیر نیز این گونه می خواست که «تجربه های بین راهی»* این آشنایی با «حکمت انسی» اندک اندک پای «شناخت گرایشی»*ام را به «پرسش های درد عشق کشیده»*ام حواله دهد تا «سالک پرنده»*ای شوند در «سیرهای ترک دار»*ام و سراغ «سیمرغ ذات نشین»*را از «هدهد پشت دل»*ام بگیرد.

«پرسش سالک پرنده

از دل هدهد که باشد پیر راه

کشف ذات است در خود خود

خود که باشد شیر راه»

                           (مونس)

طولی نکشید که این «شناخت گرایشی»* به «شناختی دیداری»* خود را پیوند زد تا سبب گردید که «حکمت انسی» از «پشت سر»* به «پشت دل»* این سالک ایرانی-نگارنده ی این سطور- آمده و در دستور کار پژوهشی با رویکرد تطبیقی اش نیز قرار گیرد. رویکردی تطبیقی میان «حکمت انسی» و «حکمت پشت دل»*، میان آنچه «پشت سر»* بود و آنچه «پشت دل»* است، میان آنچه «شنیده» بودم و آنچه «می دیدم» و البته به «دیدارش» تا مرز هنوز با «عشق» می رسیدم؛ عشقی که «دیدار» را با «نور راه»* همراه می کرد تا از یاد نبرم که «راه» است، راه نجات، همان که در «حکمت پشت دل»* نامیده شد «میانجی ذات»*.

«بزرگانی که من بیدار دیدم

به دل هم طالب دیدار دیدم

همان دیدار که پیغام دار ذات است

من آن را پشت دل صدبار دیدم»

                                 (مونس)

بدیهی است هم عصر بودن این دو حکمت-حکمت انسی و حکمت پشت دل- می تواند این پژوهش ما را با رویکرد تطبیقی باردار ویژگی هایی نشان دهد که شاید برای اهل عرفان و حکمت و فلسفه ی ایرانی اسلامی تازه و بی سابقه باشد. این امر البته زمانی خود را بیشتر آشکار می کند که دریابیم رویکرد تطبیقی میان «حکمت انسی» و «حکمت پشت دل»* تنها حکایت از تطبیق چند اصطلاح، کلیدواژه، عبارت و حتی در شباهت ها و تفاوت این دو حکمت نیست بلکه از یک «فعالیت» و یک «جریان» در «سیر تکامل اندیشگی انسان ایرانی معاصر» پرده برخواهد داشت که می تواند تأمل برانگیز باشد.

«با مفاهیم راه کی پیدا شود

عاشقی باید که دل شیدا شود

تا نگیرد دست تو سلطان راه

راه معنایش کجا پیدا شود»

                            (مونس)

بر این پایه خوانش «حکمت پشت دل»* از «حکمت انسی» تنها محدود به «رویکرد تطبیقی پهلو به پهلو»* نخواهد بود که با چیدمان تعدادی اصطلاحات و کاربست های مفهومی بخواهد صرفا شباهت ها و تفاوت ها را آشکار نماید؛ بلکه هدفی بس بزرگتر و ژرفتر در راستای «سیر تکامل اندیشگی انسان ایرانی معاصر» می باشد تا چند ساحتی و چند منظوره بودنش حکایت از «نظریه ی شناختی» و «نظام سلسله مراتبی جهان هستی»ایی نماید – به ویژه در «حکمت پشت دل»*- که قرار است پرده از رخ زوایای پنهان و آشکار این دو حکمت در کلیات و جزئیات نیز بردارد. رویکردی که می تواند هر دو حکمت- به ویژه «حکمت پشت دل»*- را از هر نوع محدودیت های تنگ نظرانه، تفکرات جناحی، قشری گری و در یک کلام تفکر ایدئولوژی گرایانه به دور نگاه دارد.

«سیب سرخ حقیقت

طرح گاز رهگذران

از چندسو به تن دارد

 

نور یگانه نیز گاهی

در پیراهن رنگین کمان

به زیبایی وطن دارد»

                      (مونس)

از این منظر می توان گفت خوانش «حکمت پشت دل»* از «حکمت انسی» خوانشی عرفانی- فلسفی با رویکر تطبیقی است ولی «رویکردهای بین راهی»* گوناگونی را نیز شاهد هستیم که برخی از آنها عبارت اند از «رویکردهای تأویلی، تحلیلی، انتقادی و ...» که روش کاملا مرسوم در پژوهش های تطبیقی «حکمت پشت دل»* بوده است که در آثار چاپ شده ی نگارنده ی این سطور به مثابه سالک ایرانی، مسبوق به سابقه است.

به همین منظور ما برای هرچه بیشتر عمیق و دقیق تر نمودن این خوانش و پژوهش با رویکرد تطبیقی به دنبال با ثبات ترین و منسجم ترین آثاری رفتیم که «حکمت انسی» را در ایران و جهان معرفی کرده باشد. هرچه کوشش و تلاش کردیم دریافتیم که اصلی ترین و اصیل ترین و نزدیک ترین اثر یا کتابی که «نسبت»* و رابطه اش را با «حکمت انسی» حفظ کرده است همانا کتابی است که «شناخت گرایشی»*ام در آن «مکث دیداری»* مرا درگیر «این همانی ذاتی»*ام کرده بود، یعنی کتاب گرانسنگ «نگاهی دوباره به مبادی حکمت انسی» که به همین علت و دلیل به عنوان «کتاب معیار و کتاب عیار»* در دستور کار پژوهشی خود قرار دادیم.

«آدم که گرایشی شد

از «آتشِ عشق» می گوید

آتش که ابراهیمی شد

سیاوش را نیز می جوید

هوشنگِ ایرانی که پیدا شد

از سنگ آتش می روید

آتشِ حکمت، که انسی شد

سالک ایرانی می جوید

سالک ایرانی که معنا شد

از اسلام ایرانی می گوید»

                            (مونس)

به عبارت دیگر کتاب «نگاهی دوباره به مبادی حکمت انسی» اثر «سید عباس معارف» هم از نظر «نسبت حُکمی»*- در «نظام سلسله مراتبی تجلی ذاتی حکمت پشت دل»*- و هم به لحاظ «نسبت حِکمی»*- در «نظریه شناختی» نهفته در «حکمت پشت دل»*- توانست مرا مجاب کند تا در یک رویکرد تطبیقی بی حجاب از «کوششی» شوم که به انکار «حقیقت وجود» از منظر «موجود»ی می پردازد که تنها راه شناخت را «ذهن» بشر معرفی می کند.

در حالی که «نسبت حُکمی»* نهفته در «حکمت پشت دل»* با «دیدار»، راه و روش شناختی خود را به «نسبت حِکمی»* خواهد رسانید؛ رویکردی که «داغ تابستانی»* ازلی در «پشت دل»* سالک ایرانی- نگارنده ی این سطور- علت و دلیلی شد که آن حکیم انسی «سید عباس معارف» را در عالم معنا و دیدار نیز درگیر خود کند تا امروز بتوان به زبانی شاعرانه آن را این گونه برملا کرد:

«عباس معارف شب یلدا به سراغ ام آمد                        با جمع مریدان دلش در دل باغ ام آمد

گفتمش حکمت انسی تو را دوست دارم                        گفت در پشت دلم در پی داغ ام آمد

داغ تابستانی ام را پشت دل «شهزاده» ای[2]                 کرد مُهر و مِهرش از صاحب بلاغ ام آمد

گفت می دانم که آن مِهر حسین بن علی است      گفتم آری نور آن «سرّ مدوّر» چلچراغ ام آمد»

                                                                                                         (مونس)

آری چنین شد که کتاب «نگاهی دوباره به مبادی حکمت انسی» از نظر «محتوایی» در این خوانش و پژوهش تطبیقی «کتاب معیار یا کتاب عیار»* شناخته شد.

با این حال در کنار این کتاب، شاهد کتاب های تکمیلی دیگری نیز خواهیم بود که شاید دو نمونه ی برجسته اشان را بتوان «دیدار فرهی و فتوحات آخر زمانی»[3] و دیگری «هویت اندیشان و میراث فکری احمد فردید»[4] یاد کرد. بدیهی است در کنار این سه گانه ی مکتوب اصلی و تکمیلی به کتابها، مقالات، سخنرانی ها، فیلم های متعددی که درباره ی «حکمت انسی و حکیمان انسی در ایران و سراسر جهان تهیه و تولید شده است در حد توان مراجعه نموده تا بلکه این خوانش و پژوهش تطبیقی در راستای نکات یاد شده در کتاب حاضر به ویژه «سیر تکامل اندیشگی انسان ایرانی معاصر» که یکی از برجسته ترین آنها خود را قابل تأمل و غنی از نظر محتوایی نشان دهد.

شایان ذکر است این «سیر برگ دار»* ناشناخته ها و «ناشناخته شناسی»* یک «جریان» در بستر فرهنگ عرفانی ایرانیان است که خود را دارای «سیرهای تَرک دار»*ی نشان می دهد که به شناخت و شناسایی اش می ارزد، هرچند این شناخت اندک و ناتمام خود را به رخ بکشد، و سالک اش را «زخمی» کند، ولی مطمئنا او را «دل زنده» بیرون می کِشد.

«ناشناخته شناسی

یعنی راه

یعنی رفتن با گرایش بدون پا

یعنی زخم خوردن، با سرافتادن در درون چاه

ناشناخته شناسی

یعنی راه

یعنی ستاره هایی افتاده هنوز

به پای یوسفی ذات نشین درون چاه»

                                         (مونس)



[1]. شایان ذکر است تمامی اصطلاحات «حکمت پشت دل» در متن حاضر دارای ستاره و اشعار استاد محمد پیرحیاتی(مونس) نیز پررنگ شده اند.

[2]. شاهزاده محمد «پیر ذات نشین» لرستانی از نوادگان امام موسی کاظم(ع) که مقبره اش نیز هم اکنون در استان لرستان می باشد.

[3] . این کتاب اثر محمد مددپور می باشد.

[4] . این کتاب اثر منصور هاشمی می باشد.