نظرات دیگران

سپاس و قدردانی

«سَر به مُهر و سرّ به مِهر در کار بودست از ازل

نور عشق مردمان از یار بودست در ازل

عاشق این مردمم کز من نمی خواهند غزل

لیک می گویند بگو با ما  چه بودست در ازل

بارها گفتم ز نور و حکمتی در پشت دل

پشت دل در پشت دل، اسرار بودست در ازل»

(استاد مونس)

 

... چند سالی است که بنده- زهره پیرحیاتی-  به همراه برخی از شاگردان استاد مونس تصمیم گرفتیم در راستای معرفی آثار گوناگون و نوآورانه‌ی استاد مونس که روز به روز بر حجم آنها افزوده می شد، در سطحی گستره تر بپردازیم. شاید اگر سایت حاضر راه اندازی نمی شد  کسی متوجه این حجم کلان آثار تولید شده توسط استاد مونس نیز نمی گردید آنچنان که در ایران و جهان نیز از آن بی خبر بوده اند.

علت این بی خبری مردم ایران و جهان از آثار گرانسنگ و متنوع استاد مونس ابتدا به شخصیت و منش خود ایشان بر می گردد که بیشتر به ره توشه چینی و گوشه نشینی التفات داشته و تنها به کارهای خویش مشغول‌ می باشند و بس و سپس به کوتاهی و قصور ما شاگردانش مربوط است که بیشتر به فکر دریافت عشق و معرفت از مهر و کرم بی پایان ایشان بوده ایم و بس.

این کوتاهی و قصور را زمانی بهتر دریافت  کردیم که سایت حاضر، راه اندازی شد و تازه متوجه شدیم تا چه اندازه مرهون و مدیون استادی هستیم که در آرامشی معنوی و روحانی، آنچه را به ما می بخشیدند، چنان بی منت، بی ادعا و بی سر و صدا بوده و هست که خدا می داند و بس.

افزایش روزافزون بازدیدکنندگان سایت از یک سو و مهر و محبت برخی از ایشان در تماس های دیداری، تلفنی و ایمیلی و... و ابراز خوشحالی و قدردانی اندیشمندان، هنرمندان، دوستان، آشنایان، مردم ایران و سراسر جهان از وجود و حضور چنین نویسنده و هنرمندی – استاد مونس- باردیگر ما را بیش از پیش شرمنده نمود.

شاید یکی از زیباترین و ارزشمندترین این تماس ها از سوی قهرمان کوهنوردی جهان بود -  سرکار خانم پروانه کاظمی- که دل ما را به راهمان قرص و محکم تر کرد. ایشان در تماسی تلفنی به اینجانب گفتند:«... جوایز بسیاری را دریافت کرده ام ولی هیچیک به اندازه نقاشی که استاد مونس از چهره ام کشیده اند مرا خوشحال نکرده است». بدین وسیله از تماس و ارتباط یکایک شما عزیزان در ایران و سراسر جهان سپاسگزاری و قدر دانی می نماییم.

«آدمی اساطیری

با چهره ای ازلی

راه می رود در سینه ات پنهان

چشمانت با« نور» او می بیند

گام کلامش

در تنفس تو می روید

تا مرز هنوز

با تو این نکته را می گوید:

«ریشه ات را بشناس تابشناسی

آنچه ظنّت به تو می گوید!»

( استاد مونس)

زهره پیر حیاتی

(دانشجوی دکترای روانشناسی)

 


 

نظر استاد محمد کرمی نویسنده ، روزنامه نگار ، *تاریخ پژوه ، **شاهنامه پژوه

 

*کتاب قرن(تاریخ ایران و جهان) ، محمد کرمی، انتشارات شاهنامه، 1384.

 

**شایان ذکر است استاد محمد کرمی کتابی تحت عنوان«شاهنامه، این سند جاودانگی ایران» در دست تهیه دارند که تا به‌حال هفت جلد آن ویرایش نهایی‌اش را می‌گذراند.

 

و مدیر مسئول مجله فردوسی:

 

 

 


 

 

در نگاه نخست رمزآلود می‌نماید سخنش؛ و خواننده می‌داند که سخنی دارد با  او که از نوع حرف‌های روزینگی نیست؛ حرفی است که باید به گوش جان نیوشید و کلام روحانی است که باید در هاضمه ذهن لختی بماند تا جاذبه خرد آن را در خود فرو کشد و نهادینه شود. سخنی است که می‌تواند جامة زیرین شود، یعنی  شعار و آن‌گاه جامة رویین گردد یعنی دثار و آن‌گاه است که ظاهر و باطن را یکی می‌کند، جلا می‌دهد،‌ برق می‌اندازد، مثل صاحب این حرف‌ها که جلایی دارد سخنش و برقی دارد آوایش که از صافی ذهنش خبر می‌دهد.
این دفتر، سه بال پرنده-مجموعه شعر نو محمد پیرحیاتی(مونس)- عنوان دارد یعنی بر آن دو بال ظاهر که خداوند به تو عطا کرده،‌ بال سومی نیز خداوند به ودیعت نهاده که اگر آن را بازشناسی و با آن سومین نیز به پرواز آیی، اوج می‌گیری و عروج می‌کنی و به جایی می‌رسی که به گفته مولانا «آن‌چه در وصف ناید آن شوی» و می‌پندارم  ـ نه از باب مجامله و تعارف ـ که مونس با بال سوم همان بال نهانی اوج گرفته است؛ چه بدون این بال، ‌پروازی چنین روحانی ممکن نمی‌بود و بی‌آن‌که در هاضمه خرد حل شده باشد نمی‌توانست این‌گونه عاشقانه سخن بگوید و نمی‌توانست از پشت پنجره آن «رقص نرم  شعور اشیا» و نیز «وضوی برگ» را به تماشا بنشیند و از آبشخور عشق سیراب شوی و مونس چنین کرده است.

 

دکتر مهدی افشار _ مترجم و استاد دانشگاه

 


 

 

او واژه ها را می جنباند و واژه ها تو را ، تو راحت بنشین و بگذار تسخیرت کنند ، آن گاه توانایی تبدیل آن ها به شهد در تو رشد می یابد . واژه ها قلقلکت می دهند و تو فرار می کنی و در آن فرار ناگاه به جایی می رسی ، اگر کمی همان جا بمانی شاید از آن طرف به هم برسیم . این رشته را بگیر و برو ، اگر واقعاً به جایی رسیدی که دیدی گسسته است ، همین طوری به من نگاه نکن ، گره بزن ، ببینیم می شود یک ریسمان ِ درست و درمانی سر هم کرد . مونس در خود غوطه خورده و از جای جای ذهنش عکسهایی گرفته است.امروزه که دیگر تبدیل فورمت عادی شده :یعنی «کلمه عکس» و «عکس کلمه » شده است و با این که همه از عکس شباهت تام با واقعیت را می طلبند ، اما وارونه هم معنی می دهد که عکس آن عکس است . نویسنده از این دوگانگی معنی بهره های فراوان جسته ، کلمات دیگری هم هست که شاید دلت بخواهد ، با آنها کلنجار بروی مانند :نماد ،اسطوره ، ازل ، شهودو... نویسنده عکسهایی از مجموعه ای که خودِ او را تشکیل می دهد به تماشا می گذارد هر چند نه در یک سکانس به ظاهر منظم ، که این خود نظم وجود است .اگر می خواهی از این عکس ها سر در بیاوری باید یک عکس تمام قد نویسنده را کنار دستت بگذاری تا  حکایت فیل مثنوی نشود. پیرحیاتی همانند تمامی عکاسان و نقاشها عکسهایش را نشان می دهد و دوست دارد همان عکس ها ، تمام گویا باشد . همان طور که جملات او سیالند ذهن خواننده نیز جاریست و «نقطه» پایان جمله نخواهد بود یعنی به ضرب نقطه نمی توان جمله را به پایان برد.مونس اشارات جالبی داشتند به آن چه در نهاد انسان است و با دستکاری محیط به صورت هنر متجلی می شود. فضای کلی نوشته طوری است که حدوث طبیعی عبارات را در ذهن خواننده تداعی می کند ، به جز مواردی که حس می شود اصراری در برقراری روابط لفظی و قافیه ای وجود دارد که از این دست ، مواردی است که زیباست مانند :«شیر» و «تیر» و بعضی اوقات به خاطر اصرار در قافیه سازی، معنا و روشنی جملات تحت الشعاع قرار گرفته است مانند :«به تن متن » و «وطن» . همچنین اصرار در بعضی از قرینه سازیهای معنایی میان زبان شناسی و عکاسی داشته است که اشاره ی نویسنده به شباهت این دو در ارتباطی که با ابتدایی ترین تحریکات صوتی و بصری دارند و هم چنین انعکاس آن به صورت کلمه و عکس جالب است اما مغایرت ها قوی تر جلوه می کند : اولاً زبان شناسی علم است و عکاسی ، هنر ( هر چند عکاسی شناختی هم داریم اما چون اشارات نویسنده در این مجموعه بیشتر متوجه شناخت عالیترین تجلیات روح است طبعاً فاصله دارد با آن نوع شناخت که در زبان شناسی مورد نظر است ) ثانیاً ، اگر یکی از وجوه عکاسی را عکس شناسی تلقی کنیم ، موارد تشکیل دهنده ی عکس چیزهایی است که انسان با آن ها آشنایی دیرینه دارد.    ( چند میلیون ساله ) در صورتی زبان به شکلی که در چند هزار سال اخیر رشده کرده بود هنوز فرصت نیافته در کنه وجود بشر رخنه کند و هنوز جنبه نمادین دارد. نویسنده در جای جای کتاب اشاره به کشفی بودن هنر دارد کشفی که به زعم وی بیشتر به درون برمی گردد تا برون . همان طوری که بارها یادآوری می کند عکسی که عکاس می گیرد ، عکس خود اوست و نه خود سوژه . در این عبارت ، به ناگهانی بودن این پدیده توجه شده که به حق ، بیشتر مختص عکاسی است تا نقاشی . نویسنده به عمد عباراتی چون «پیدا می کند» را به کار می برد که خود نوعی کشف است نه این که حکایت از تصمیم گیری و اندیشه کند. کشف ، تفاوتی با جستجو دارد ، زیرا کشف آن هم کشف ناگهانی ، بدون کوچکترین تردید امری درونی است و ...

 

 صد رالدین فرهمند _ هنرمند عکاس

 


 

 

باید هجرت کرده باشی از خویشتن خویش و به مراقبه در خود نگریسته باشی، نه از درون که از برون تا بتوانی کلامی بر زبان آوری که گوشه‌های دل را بلرزاند و موجی افکند در قشر خاکستری مغز و به تأمل وادارت کند که دریابی به راستی  کیستی به اعتبار آن که گفته‌اند «من عرف نفسه فقد عرف ربه». باید راز‌ها گفته باشی با خدایت و الهام‌ها گرفته باشی از او که منبع همه الهامات است و منشأ همه آگاهی‌ها و سرآغاز خرد است و منتهای دانایی که بگویی:‌ «خداوند انسان را منبع اسرار خود می داند، نه مولد افکار خود.»
باید بارها و بارها انکار خویش کرده باشی و خواستن‌ها را نادیده گرفته، خواسته‌ها را لگدمال کرده باشی تا بتوانی بگویی: «با نخواستن، تن به اطمینان و اراده پناه می برد تا همه جنس دل شود.»
باید خلق خدا را عاشقانه دوست داشته باشی، غم‌هایش، غمی سنگین به دلت نشانده باشد و شادی‌هایش، ‌روحت را به نشاط آورده باشد و وحدت را در کثرت دیده باشی تا بتوانی بگویی:‌«ما از یک درخت هستیم که معنای خود را به میوه‌های فراوان می‌دهیم.»
باید تسلیم شدن در برابر اراده الهی را با همه هستی تجربه کرده باشی و به مقام رضا رسیده باشی و  انتعاش مقام رضا را درک کرده باشی که بگویی: «شفافیت یعنی انتقال از وضعی که در آن اختیار داری به وضعیتی که بی‌اختیاری.»
باید بخشـودن و عفـو کردن را فرا گرفته باشـی و در نهانخانه دل آمـوخته باشـی این
آموزه را که در عفو لذتی است که در انتقام نیست و آن‌گاه بگویی: «زندگی، پایان تقصیرها و آغاز تصمیم‌هاست» که عفو خویشتن، دشوارتر از عفو دیگران است.
باید در کام هستی خود «ایمان» را مضمضه کرده باشی و شیرینی آن را دریافته باشی و دانسته‌باشی که به یاری ایمان استوارتر می‌توان قدم برداشت به اعتبار «یُثَبِت اقدامکم» تا بگویی:‌ «ایمان، درختی پر میوه است که هر کسی از آن بخورد، به باغی راهنمایی خواهد شد آکنده از رنگین کمان.»
باید کلام حکیمانه «این نیز بگذرد» و «چنین نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند» را با همه وجود دریافته باشی و در لحظه لحظة زندگی به کار گرفته باشی که بگویی: «شاید شنیده باشی که غروب را به غمناکی وصف می‌کنند، غم نیز جاودانه نیست، سرانجام غم غروب می‌کند.»
و باید...
و صدها «باید» دیگر را باید آموخته باشی تا بتوانی این‌گونه سخن بگویی: عارفانه، نه، عاشقانه. این‌گونه حدیث دل بگویی که اندیشه را به تأمل و تعقل و توغل و دل را به لرزه افکنی و موجی از احساس و ادراکی وصف‌ناشدنی را در خواننده‌ات جاری گردانی.
و محمد پیرحیاتی با من چنین کرد تا بیاندیشم به هجرت، به ایمان، به خلق خدای، به ابلیس نمازگزاری که بی‌‌خدا بود و به چشمه‌یی که از تخیل من جان می‌گرفت، به تجلی که فرزند تجسم و تعقل است و به  ده‌ها نکته باریک‌تر از موی که این اندیشه‌ها، در من نشاطی انگیخت،‌ ماندگار و کوشیدم با ترجمه آن الهامات و آن اندیشه‌ها، شما را نیز در نشاطی که چشیده‌ام سهیم گردانم.

  دکتر مهدی افشار _ مترجم و استاد دانشگاه

 


 

 

چشم ها تصویرها


چشم ها گذر زمان را از لای شاخ و برگ آفتاب زده ی درختان می دیدند و به خاطر می سپردند قطره های ریز باران را که بر سطح نیلوفری مرداب ها می ریختند و به هوا پرتاب می شدند یوزپلنگ ها و کفشدوزک هایی را که از پشت بوته ها و شاخ و برگ درخت ها به بالا خیز برمی داشتند و تلاش آدمی را که جهان پیرامون خود را از میان دستان طبیعت بیرون می کشید و به سوی آینده گام بر می داشت.
با این همه چشم ها به ابزاری نیاز داشتند که خاطره هاشان را ثبت کند. خاطره هایی را که دیگران ببینند و در خوشی آن شریک باشند.
هنگامی که برای نخستین بار دوربین ها به یاری چشم ها برخاستند آه از نهاد نقاشان بر آمد: دوران هنر نقاشی به سر آمده. ابزاری سر برآورده که دنیای اطراف را آسان تر و واقعی تر ثبت می کند!
اما دوربین ها نیامده بودند جای نقاشان را بگیرند. عکس ها با بوم های نقاشی به دشمنی بر نخاستند. راه خود را برگزیدند و هنری تازه آفریدند . هنری که در دوره های مدرن تر با نقاشی در آمیخت و جهانی نو خلق کرد. حال همه ی ما لحظاتی را به دیدن تصویرهایی سپری می کنیم که از دریچه ی چشم دیگران دیده شده،از دریچه ی چشم عکاسان؛ دریچه هایی که شگفتی می آفرینند و آن چه را که از دیدارش محروم مانده ایم در برابر دیدگانمان به تصویر می کشند.
چشم ها دوربین ها تصویرها! کلاه از سر برمی داریم و به احترام انسان هایی که نادیده هایمان را تصور می کنند سر خم می کنیم .

 

جمال الدین اکرمی*

*ایشان نویسنده ، پروژهشگر، تصویرگر و شاعر ادبیات کودک و نوجوان می باشند

 


 

 

می‌خواهم پا به پای پیرحیاتی پیش روم، واژه‌هایی را به کار گیرم که قامت بلند مفاهیم او را برازنده باشد؛ واژه‌هایی عارفانه در کالبد کلماتی عاشقانه که از عواطفی رقیق برمی‌خیزد و عشق‌های زمینی را درمی‌نوردد و سمت و سوی آسمانی به خود می‌گیرد. می‌خواهم بگویم چه‌گونه «عشق تصویری بی‌کاست از انسان را در آیینه رفتارش نشان می‌دهد». می‌نویسم این جمله را به انگلیسی و بازمی‌خوانم آن را و درمی‌یابم مفهوم منتقل شده است و کلمات آن‌گونه که باید برگردانده شده‌اند و می‌دانم که اکنون قابل فهم هستند اما با این حال احساس می‌کنم اندکی از لطافت کلامی آن کاسته شده است و از خود می‌پرسم آیا به راستی همان شور و حالی را که من ایرانی از خواندن همین جمله لطیف پرمغز پارسی در خود احساس می‌کنم، یک انگلیسی‌زبان از ترجمه این عبارات احساس خواهد کرد؟‌ نمی‌دانم؛‌ اطمینان ندارم. آیا انگلیسی، زبانی است که قادر است مفهوم «بوسه نور را بر گونة‌ حضور» آن‌گونه که من مترجم حس می‌کنم و به شوق می‌آیم لمس کند و به لایه‌های زیرین معنای آن پی ببرد؟‌ دچار تردید می‌شوم و می‌دانم کوشش من در ترجمه بی‌ثمر نبوده است اما کفایت نمی‌کند.
و آن وقت است که خود را راضی می‌کنم با این سخن صادقانه که کدام مردان فرهنگ و ادب انگلیسی‌زبان توانسته‌اند همه مفاهیم سترگ دیوان معلای مولانا را به انگلیسی بازگردانند؛ کدام مترجم بزرگ انگلیسی‌زبان توانسته است حافظ را آن‌گونه که من ایرانی با آن به شور می‌رسم،‌ اوج می‌گیرم، به نشاط می‌آیم و به خلسه فرو می‌روم چنان بنویسد که انگلیسی‌زبان به شور آید،‌ اوج گیرد، به نشاط آید و در خلسه فرو رود. و باز خود را با این کلام بی‌شائبه راضی می‌کنم که برای رسیدن به همه این مفاهیم عارفانه و همه این معانی عاشقانه یک راه وجود دارد و آن این‌که ایرانی باشی. و با هنر ایرانی بودن است که می‌توان عارفانه گفت،‌ عارفانه شنید و عارفانه خواند.

  دکتر مهدی افشار _ مترجم و استاد دانشگاه

 


 

 

 •    شایان ذکر است خانم ناهید داور پناه مدیر آموزشگاه آزاد هنرهای تجسمی آرمان و دارای درجه ی ممتاز از انجمن خوشنویسان ایران می باشد. ایشان همچنین طراح جلد کتاب، مدرس نقاشی و تألیفاتی همچون:1. چاپ مجموعه ی همچون باران2 . نقاشی و تهیه ی متن مجموعه ی بیمارستان و من 3. مجموعه آثار نقاشی و مجسمه ها به نام ساعت یازده و بیست دقیقه. ایشان تا به امروز افزون بر 29 نمایشگاه نقاشی و هنری در ایران و خارج از کشور برپا داشته اند.

 


 

 

 


 

 

 

 


 

 


 

 شایان ذکر است دکتر حبیب الله درخشانی استاد دانشگاه می باشد که در ایتالیا تحصیلات خود را در زمینه ی تاریخ هنر به پایان برده است. ایشان نه تنها هنرمند و نقاش می باشند بلکه دارای مقالات گوناگونی در زمینه ی هنر بوده که در ایران به چاپ رسیده است.

 


 

 


 
استاد محمد پیرحیاتی(مونس)در حال نواختن سه تار

 


نظر مهندس معمار و عکاس هنرمند محمود پیرحیاتی

«حیف باشد قدمی از قلم افتد که پُر از مِهر باشد
مِهری که در آن حکمت حق مُهر باشد»( استاد مونس)

مونس خوانی و مونس نوازی

عجبا یک دلِ دلیر و غنی و معنوی با تنی خاکسار و نحیف و «وطنی»*  چه‌ها که نمی‌کند!
عجبا این همه عشق، دلدادگی، کشف و شهود، نور و نیروی فراگیری، خلاقیت، دَهِش و شکوفایی از کدامین منبع الهی و انسانی، سرچشمه می‌گیرد ؟!
«هنرهای خاموش و مگو»یِ  استادِ ما به ‌اندازه‌ی «وجودش» غریب و به‌اندازه‌ی «حضورش» نجیب‌اند تاجایی‌که از بردن نام برخی از آن‌ها در سایت-قسمت درباره محمد پیرحیاتی(مونس)- دچار تردید و دودلی بودیم و هستیم. شاید یکی از آن هنرها ، دست به ساز و آواز بودنِ استادمان باشد که حتی تحسین مهرآمیز و گرم شهروندان هنردوست ماندال- Mandal–   را نیز به همراه داشته است. آری کسانی که از نزدیک استاد ما را می‌شناسند به خوبی می‌دانند که ایشان به چندین و چند هنر آراسته ‌اند و سالهاست به آواز ایرانی و نوای خوش سه‌تار –  خودآموخته- دل داده تاجایی‌که نخستین بار تلویزیون نروژی- یعنی تاره تی وی-Tare  Tv- بود که سه تار نوازی استاد را هرچند کوتاه در شهر ماندال به تصویر کشید  تا  باردیگر نه تنها «خودشکوفایی» را از راه تجربه به تصویر کشیده باشد بلکه فرهنگ دیگرپذیری را به‌ویژه در حوزه‌ی فرهنگ و هنر آشکار نموده باشد. ناگفته نماند استاد ما چندسالی است به اجرای زنده ی سه تار نوازی همراه با آواز خوانی در گالری‌اش- گالری مونس واقع در مجتمع تجاری آمفی سنتر – پرداخته که مورد استقبال گرم شهروندان ماندالی و توریست‌هایی که به این شهر سفر می‌کنند، قرار گرفته است.

« همه می‌گن که مونس ساز نوازه            خدا دونه که سازْ، مونس نوازه »

*شایان ذکر است آنچه در این نوشته‌ آمده است اقتباسی است آزاد از نوشته‌های استاد محمد پیرحیاتی (مونس) به ویژه از کتاب در دست تهیه‌ی ایشان به نام «قصه‌های هجرت » که در آینده به چاپ خواهد رسید. ازجمله اصطلاح «وطنی»که ایشان به افرادی لقب می‌دهند که نه تنها دل در گرو فرهنگ و ادب و علم و هنر میهن اشان دارند بلکه نشانه‌های آن را می توان  در حالات، سکنات، چهره و فیزیک بدنی‌اشان مشاهده کرد؛ آنچنان‌که جانبازان عزیز دفاع مقدس از سرافرازترین میراث‌داران این معنا هستند.


 


 

نوازنده‌ی آب

... در سال 1384 استاد اسدالله حیدری نویسنده و شاعر طنزپرداز نهاوندی که با استاد محمد پیرحیاتی(مونس )آشنایی قبلی داشته‌اند به همراه استاد جمال بیگ راهی تهران شده و شبی ادبی، عرفانی و هنری را در منزل استاد مونس برگزار نمودندکه استاد مونس نیز با نواختن سه‌تار و صدای گرم خویش از این مهربان یاران پذیرایی نموده و استاد جمال بیگ تحت‌تأثیر مهر و بینش و منش استادمان در تازه‌ترین اثرشان یعنی کتاب «مریمانه بر صلیب» - مجموعه شعر چاپ شده در سال 1384- شعری را برای استاد مونس سروده و به ایشان تقدیم نمودند که بخشی از این شعر را با عنوان«نوازنده‌ی آب» ذیل این سطور مشاهده می‌فرمایید:

 

نوازنده‌ی آب

«قیامتی شد تمام شب

 وقتی پیاله‌ها از چهل می‌گذشت

من در خواهش عمیق عشق

سیب خدا را سرخ می‌کردم

بگو تو را با کدام شب بسنجم

به فاصله‌ای که از بندهای دست کوتاهتر است

نمیدانی من  همان نوازنده‌ی گمنامی هستم

که هر شب به دنبال هر نت

زنی بی شمار به هیبت غزلی مومنانه

 مردی ام را در شور می رقصد

خونم را بجوش تو را هیچکس به این جرم گلایه نمی‌کند

این منم که تا پشت شیشه‌ی دلت

برای بی‌نهایت بار می‌ریزم

و تو آمدی با تنی گمشده

مثل روح آب، برهنه در پیراهنم نشستی

تا پیشانی‌ات را که آمرزشی است

چندان که در تو، می‌ایستم ، نزول می‌کنم

حالا بیا جشن بگیریم

تا همه‌ی تابلوهای تو را

به شکل بوسه‌های فراموش شده نقاشی کنم»*.

«استاد جمال بیگ»

 *مریمانه بر صلیب، جمال بیگ، ص57


 

 به نام خدا

شاید وقتی شروع به نوشتن این خطوط می‌کردم بغضی در گلو و لرزشی در دست داشتم نوشتن این خطوط مصادف با عاشورای حسینی بود مصادف با روز مردی که آزادگی را پیش و بیشتر از آزادی به ما آموخت. و می‌خواستم از  استادی یاد کنم که خود را شاگرد مکتب آن امام بزرگوار، حسین بن علی (ع) ، می داند و من نیز  از سیر و سلوک عاشقانه ی ایشان و شاگردی در خدمتشان درس ها آموختم.
 نوشتن برای انسان‌های بزرگ همچون ایشان کاری سخت بوده و هست چراکه خودشکوفایی ایشان را چگونه همچو من‌‌ای می‌تواند به رشته‌ی تحریر دربیاورد چگونه شاگرد از استاد و راهنمای زندگی‌اش می‌تواند بگوید. من این جسارت خود را با تواضع  همراه ساخته و چند خطی از  سال‌های خدمت در حضور ایشان را بازخوانی می نمایم.
استاد محمد پیرحیاتی (مونس) ، سال‌ها قبل از این‌که آثارشان را به بیان بصری و بیان زبانی  مطرح کنند و خلاقیت‌های فوق‌العاده و بین‌راهی‌های( اصطلاح استاد) خویش را به همگان عرضه نمایند خودشناسی را آغاز نموده بودند و از همین خودشناسی بود که به خودشکوفایی  یعنی« درک روشن و کارآمد واقعیت، پذیرش خود ، دیگران، طبیعت ، خودانگیختگی، سادگی، طبیعی بودن، تمرکز بر مسایل فراتر از خودشان، احساس جدایی و نیاز به خلوت، تازگی درک و برداشت، تجربیات عرفانی یا اوج، علاقه‌ی اجتماعی،خلاقیت ، مقاومت در برابر فرهنگ پذیری ] فرهنگ سطحی نگر [و منش دموکراتیک» رسیدند. پس از این‌که ایشان تصمیم به انتشار اندیشه‌ها و ایده‌های خود نمودند برای درک و هم‌پا شدن با ایشان باید که داغی در دل می‌داشتیم تا شاید اندکی به شناخت اندیشه‌های ایشان دست پیدا می‌کردیم و استاد چه صبوری‌ها به خرج دادند، چه گمنام زندگی کردند در این هیاهوی پرنامی .
امروز بسیار خرسندم که اولین کار عکاسی مشترک ایشان در شهر پدری‌ام به نمایش درآمد؛ شهری که دردهای بسیار و انسان‌های هنرمند و دل‌سوخته‌ی بسیار دارد و کم گمنام نیست همانند عکاس امروزش...
این عکاسی مشترک و عکس‌هایش مرا به یاد مسأله‌ای در روان‌شناسی می اندازد به نام حافظه فلش بالب و تطبیقی که این اصطلاح با پونکتوم در هنر عکاسی و نمایشگاه حاضر دارد
 حافظه فلش بالب به عنوان یک «تصویر عکاسی در حافظه ای که کیفیت زنده ، غالباً ادراکی دارد» بر کامل بودن ، صحت ، وضوح و زوال ناپذیری این حافظه دلالت دارد» و «پونکتوم نیز همان داغ راه ، «دلسوزی» یا درد عشقی است که در یک تصویر و عکس نهفته است ؛ ساحتی تجربی و سرشتی که پیام ضمنی اش را نه به دلالت و هیأت که با جسارت و هیبت به انسان القاء می نماید. این ساحت حضوری عکس، متعلق به ساختار شناسی و حتی نشانه شناسی اش نیست که «استودیوم»، هم سازه یا فرهنگ عمومی جامعه را معرفی می نماید، بلکه انتقالی کیفی از ناحیه ی «نیت مندی» ،«منظوری» و اغلب کنشی است تا واکنشی که در عکس پیدا نیست ولی بیننده ی دلسوخته را –نه صرفاً آشنا با مبانی بصری- جذب و همراه خویش می کند».
این درد و داغ نهفته در عکس یعنی پونکتوم است که تأثیری عمیق بر بیننده می گذارد،حتی اگر عکس به صورت عینی جلوی بیینده نباشد ولی همچنان آن درد به صورت مداوم با وی همراه خواهد بود و از همین منظر پونکتوم با حافظه ی فلاش بالب که جزئیات یک واقعه مهم ، هیجان آور و تعجب آور ، را به خوبی در ذهن بیننده ی آن تصویر یا حادثه زنده نگه می دارد قابل تطبیق است . شاید اغراق نباشد که بگوییم عکس‌های نمایشگاه امروز ، باردارِ  پونکتوم و  حافظه فلش بالب هستند.

زهره پیرحیاتی
روانشناس

 


 

سخنرانِ افتتاحیه ی «نمایشگاه مشترک عکاسی از نهاوند تا ماندال»

استاد محمد پیرحیاتی (مونس) از نویسندگان و شاعران دل آگاهی است که با دیدی روشنگر در امر خطیر نوشتن ما را از قید و بند اسارت  های کاذب و فلج کننده نجات می دهد. او در نقد و تحلیل آگاه تر و از این رو می تواند واکنش ها را بهتر نشان دهد،آنچنان که به ضعف و قوت هایمان می پردازد . او ابتدا توانایی هایمان را محک می زند، تا در مواجهه با نقد دیگران ، دلِ پُر و دستِ باز داشته باشیم زیرا به خوبی واقف است این روش از لوازم اولیه ی نقد است. او به اغلب مسایل نگاهی منتقدانه و دل سوزانه دارد . عقیده ی ایشان آن طور که حقیر در ملاقات با او دریافتم و از نوشته هایش نیز استنباط نیز نمودم، راه های رهایی را در جریان فکری و روحی اش، می توان جست وجو کرد. او از خودشیفتگی می پرهیزد و به همین خاطر از عملکردهای ما استقبال می کند تاجایی که در سازه ها و ساختارهای باطنی و وجدانی این نویسنده ی پُرکار نیز این نکته ی مهم به خوبی جولان می دهد.
من هیچگاه خاموشی او را باور ندارم چون همیشه ی خدا در حال نوشتن است. ایشان علاقه ی خاصی به فرهنگ بومی کشورش دارد، ما شاید روزی پشیمان شویم که فرصت های از دست رفته ی خود را صرف خواندن آثار ارزشمند این نویسنده ی توانا نکرده ایم همانطور که امروز وقتمان در کنار کامپیوتر می گذرد ولی به درک و شیوه ی تفکر خودمان ارج نمی گذاریم.
کامپیوتر ممکن است سریعتر و  دقیق تر کارها را انجام دهد اما نمی تواند بفهمد چه می کند.ما امروز زندگی امان مغلوب کامپیوتر و یا به نوعی در اسارت آن هستیم و ادعا داریم که از این طریق بهتر می توانیم به هدفمان برسیم. ما نمی خواهیم بیشتر به ذهن و اندیشه ی خودمان تکیه کنیم زیرا ذهن قدرت و شناسایی چیزهایی را دارد که در حیطه و توان اندیشه ی محض است. امیدوارم برای درک درست حقیقت مقهور فرهنگ های بیگانه نشویم چون گذشتگان ما هم بدون کامپیوتر توانسته اند از تاریخ پر نشیب و فراز خود عبور کنند و آثار ارزشمندی بجای گذارند.

 استاد اسدالله حیدری(برکه) (شاعر، نویسنده و طنزپرداز نهاوندی)

94/8/9
مکان برگزاری: نمایشگاه دائمی هنرهای تجسمی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی

*برخی از کتاب های استاد اسدالله حیدری عبارتند از : از برکه تا دریا ؛خنده های زیرلب؛ خنده ها با لب های تو؛باغ غزل ؛ مردی در انتظار خویش

 


 

محمود پیرحیاتی(مهندس معمار و هنرمند عکاس)

 

معرفی کتاب علم دیداری و هنر عکاسی اثر محمد پیرحیاتی(مونس) در هفته کتاب خوانی شهرستان نهاوند

توسط معمار هنرمند عکاس محمود پیرحیاتی در آبان ماه 94

 

بنام خداوندصلح و صفا

خداوند بخشنده ی با وفا

« عکاسان شکارچیان ِ لحظه ناگهانی اند مقیم چشمان ِ حضورشان شوید ، عکسهایی آسمانی اند » - محمد پیرحیاتی ( مونس)

سلام و عرض و ادب دارم به محضر شریفِ دوستان فرهیخته ، کتابخوان و کتابدوست ، با استعانت از ذات ِ باریتعالی و یادی از نام مقدس حسین بن علی (ع) عرایضم را آغاز مینمایم :

کتابی که قصد معرفی آنرا دارم ، « علم دیداری و هنرعکاسی » نام دارد اثرِ استاد محمد پیرحیاتی (مونس) ، نویسنده ، پژوهشگر ، شاعر ، نقاش ، خوشنویس و عکاس ِ ساکنِ نروژ .

همانگونه که از اسم کتاب پیداست و پیامِ عینی ِ کتاب محسوب میگردد ، مخاطبِ دل آگاه ، با دیدن ودیدار مواجه است . مقوله ای که از ازل تا ابد با انسان همراه بوده و خواهد بود .

« علم دیداری » واژه ای یا اصطلاحی است ابداعی توسط استاد محمد پیرحیاتی ( مونس) که کلیدِ کشفِ معانیِ کتاب مذکور می باشد . علم دیداری ، یکی از مهم ترین معانی اش اشاره دارد به کشف و شهودهای عرفانیِ انسان در راهِ زندگی اش ، کشف و شهودی که از راه تجربه هایِ درونی و شناخت های انسان از خود ، جهانِ پیرامون و خدایش ، حاصل میگردد .

در این راستا ، استاد با ترکیب ِ« علم دیداری » و « هنر عکاسی » در حال ارائه پیامی چند ساحتی به خواننده ی شریف و فهیم است ، تا وی بتواند با رویکردِ تطبیقیِ مورد نظرِ ایشان آشنا شده و پیامِ کتاب را دریافت نماید .

استاد در تبیینِ همین مطلب در صفحه 44  کتاب عنوان میکنند :

« به عبارت دیگر دوربینِ عکاسی ادامه چشم فیزیکی انسان است و چشم ، امتداد شکل تکمیلی آن چشم ِ سِرِّ و باطنی اوست تا هنرِ دیدن و عکاسی را رفتاری کهن الگویانه یادآوری نماید . عکاسِ امروز ، برای کشف لحظات تصویری و ثبت آنها دچارِ معنایِ زیستی و شهودی آن رفتار کهن الگویانه قرار می گیرد تا به نوعی احیاء شدن ِ معنای خود را به شکل ِ یک تصویر بارِ دیگر مطرح نماید» براین پایه استاد ضمن تبیین ارتباطِ چشمِ ظاهر و دوربین عکاسی در بازگویی ارتباط همین چشمِ سَر با چشمِ سِرّ و دیدار های باطنی انسان از روز ِ ازل تا مرز هنوز است . در حقیقت بطنِ متنِ کتاب نیز همین سیرِ دیدار ازلی انسان اساطیری را تا دوران مدرن باز خوانی می نماید ، سیری که پیوند نماد ، نشانه ، تجربه های اسطوره ای و عرفانی انسان را بررسی نموده و در زمان اکنون به عصر تکنولوژی که میرسد ، پیوند این دیدار ازلی را با چشم ، لنز ِ دوربین و نگاه ِ عکاس توضیح میدهد .

نکته پایانی اینکه ، به جرات می توانم عرض کنم  ، رویکرد های تطبیقیِ استاد محمد پیرحیاتی           ( مونس) –  بویژه بیان بصری با بیان زبانی –که  نه تنها در این کتاب اشان بلکه در تمام آثارشان پیداست ، برای اولین بار در ایران –  و در جهان -  بدین شکل مطرح گردیده  است . رویکردِ تطبیقی ای که در آن ساختارِ کلمات ، گاه به تنهایی توان ِ رساندن معنا و مفهوم را نداشته و استاد تعمدا بار ها کلمات ، اصطلاحات وعبارات ابداعی خود راتکرار مینماید تا مخاطبِ جان آگاه به قصد نویسنده راه یابد آنچنانکه در صفحه 68 ، مجددا بدان اشاره می نمایند :

« هنر عکاسی ، تکرار یک عمل کهن الگویانه و ازلی است که مدام عکاس را درگیر سرزمین ومحتویات ناخودآگاهیش می نماید . این امر سبب می گردد که مدام عکاس به معنا سازی های تطبیقی و تاویلی بپردازد و بالطبع دچار پردازش و چاپ نمادها ، عکس ها و تصاویری مشود که در خودآگاهیش به ثبت و انتشار می رساند »

سخنانم را با جمله ای از کتابِ دیگر استاد با عنوانِ « هنر عکاسی و شاعرانگی عکس » استاد پایان می برم که می فرمایند :

« عشق به عکاسی ، عکاسیِ عشق است »

 


 

نظر روزنامه نگار نروژی «مالین هلن یورگن سن» درباره‌ی نقاشی‌‌های محمد پیرحیاتی (مونس) در روزنامه‌ی لیندسنس در سال 2011 به چاپ رسید. ایشان چند روز قبل از افتتاحیه‌ی گالری مونس در مجتمع تجاری آمفی سنتر برای تهیه ی گزارش به گالری مونس رفته و پس از دیدار با محمد پیرحیاتی (مونس) و دیدن نقاشی‌های ایشان مردم شهر را نیز دعوت به دیدن نقاشی ها می‌نماید.

 

 

 آیا می‌خواهید ببینید مونس به چه می‌اندیشد؟

        «نقاشی‌های مونس سرشار از محتویاتِ ناخودآگاهی است
                                                                                                 که  در پیوند با نمادهای اساطیری و ادبیات به
 واقعیت‌های زندگی نیز پهلو می‌زنند.»
(مالین هلن یورگن سن)

 

•    الهام، مونس و هنرخوشنویسی:

نقاشی‌های مونس اغلب الهامات او در تماس با مردم در زندگی است و سپس از برداشت‌ها و دریافت‌هایی که از مطالعاتش دارد. نکته‌ی دیگر این که این الهامات به نوع اندیشه و چگونگی تجلی آن‌ها در خودآگاه‌اش هنگام نقاشی ‌نیز بستگی دارند.
مونس به معنی دوست و دوستی است؛مونس کلمه‌ای است که معنای دوستی می‌دهد و این معنا را می‌توان در رنگ‌های بسیار متنوع‌ که در نقاشی‌هایش آشکار است، نیز دید. مهربانی‌های او را  نه تنها می‌توان در ادبیات و بیان زبانی‌اش دریافت بلکه در ترکیب و تلفیق بیان زبانی‌اش با رفتار و زبان بدنی‌اش  نیز  قابل مشاهده است. این امر به‌ویژه هنگام شور و هیجانی که در انتقال  مفاهیم و معانی به او دست می‌دهد به روشنی  آشکار می‌گردد. او که در سال (2005) به نروژ آمده است، پیش از این در کلاس‌ خصوصی آموزش هنر خوشنویسی ایرانی شرکت کرده است و معتقد است :«هنر زندگی است و زندگی هنر است».


•    سمبل و نقش و نگاره‌ها در نقاشی:

آن طور که به نظر می رسد، مونس فردی اهل مطالعه است که نود درصد از کارش پژوهش و جستجو [ در ادبیات، عرفان، اسطوره، هنر و ...] می باشد. او بسیاری از آثار ادبی جهان را مطالعه نموده است که آثاری از نویسندگان نروژی همچون کنوت هامسن و یوستین گوردر  و.... نیز از آن جمله‌اند. او معتقد است:«عمق جهان‌بینی‌اش متأثر از ادبیات، عرفان و اسطوره است که در هنرش نیز تأثیر و نقش مهمی داشته‌اند».
براین‌پایه اگر کسی با ادبیات و اسطوره آشنایی داشته باشد بهتر می‌تواند از نمادهای به کار رفته در نقاشی‌هایش آگاه گردد.آن‌چنان‌که در نقاشی‌هایش از فرهنگ دیگر ملل، نمادهایی وجود دارندکه از آن جمله می‌توان به آتنا الهه‌ی اساطیری یونان اشاره کرد.


•    نقاشی‌های یونیک:

هنر مونس هنوز در کشورش ناشناخته است آن‌چنان‌که سبک نقاشی‌اش؛ ولی شاید بتوان گفت سبک او چیزی میان سوررئالیسم، آبستراکت و رئالیسم باشد. خود او معتقد است:« نقاشی‌هایش نشأت گرفته از هنر خوشنویسی ایرانی نیز می‌باشد که از یک سو باردار تذهیب و از سوی دیگر تشعیر است که دو بال هنر خوشنویسی می‌تواند نام گیرند». براین‌پایه نقاش‌هایی که آبستراک و سوررئالیستی‌تر هستند باردار محتوایی سبمولیک تر می‌باشند و با تذهیب ایرانی قابل جمع و تطبیق‌اند و نقاشی‌هایی که به طبیعت و واقعیت نزدیک‌ترند قابل تطبیق با تشعیر در هنر خوشنویسی ایرانی‌ می‌باشند. جوهر و قلم‌های خوشنویسی را که از جنس بامبو هستند از ایران وارد می‌کند و در اینجا آنها را می‌سازد و تراش می‌دهد تا آماده‌ی کار شوند. بعضی از «نقاشی خطهایش» با کلمات فارسی همراه شده‌اند از جمله کلمه «عشق» که بسیار جالب به نظر می‌رسد. درک و فهم این نوع خط که قدمت طولانی در فرهنگ و هنر ایرانیان دارد نیازمند دقت بسیاری است آن‌چنان‌که اگر کسی بخواهد این کلمات فارسی گنجانده شده در نقاشی‌ها را دریابد، بایستی وقت بگذارد و خوب به آنها بنگرد. یکی دیگر از ویژگی‌های نقاشی او این است که در یک نقاشی همزمان می‌توان چندین نقش، عناصر و تصویر را دید که با موضوعات گوناگون خود را عرضه می‌کنند. اگر نقاشی‌های او را بچرخانید،  تصویرهای تازه و متفاوتی را می‌بینید تاجایی‌که می‌توان یک تابلوی نقاشی او را به چهار جهت بر دیوار نصب کرد و از تصویر تازه‌ای که به چشم می‌آید استفاده نمود.


•    جهان‌بینی یا محتوای اندیشگی او:

نقاشی‌های نمادین مونس متأثر از ادبیات و اسطوره می‌باشند که دارای چندین عناصر برجسته و مشترک پیرامون انسان، طبیعت، حیوانات و... می‌باشندکه از جهان‌بینی‌اش خبر می‌دهد تا بر محتوای عقیده‌اش نیز اشاره نماید،آن‌چنان‌که معتقد است:«نقاشی‌هایم اغلب دارای محتواست و می‌خواهم رابطه‌ای با انسان‌ها برقرارکنم تا بدین وسیله آن‌ها نیز بیندیشند که در پسِ پشت این نقاشی‌ها که از ناخودآگاه یک نقاش جان می‌گیرند، چیست و چه معنایی دارد.

 
•    ناخودآگاه در نقاشی:

هنر مونس انعکاس ناخودآگاهش می‌باشد که توسط خودآگاه‌‌ و اندیشه‌هایش وارد نقاشی‌هایش می‌شود. نقاشی‌های او از 5 تا 15 روز طول می‌‌کشد تا به پایان برسد. این نوسانِ زمانی بستگی به این دارد که چه چیزی را می‌خواهد به وسیله‌ی سمبل‌هایش ارائه دهد. او می‌گوید:« من ابتدا نقاشی‌هایم را با مداد طراحی می‌کنم تا جان بگیرند و سپس با رنگ‌هایم به نقاشی تبدیل‌اشان می‌کنم، ولی همه‌ی این‌ها به یک نکته‌ی دیگر نیز بستگی دارد که چه برداشتی و چه نوع اندیشه‌ای ناخودآگاه مرا تحریک و یا به  جنبش وامی‌دارد.» مونس معتقد است: «زندگی سرشار از سمبل‌هاست و در همه‌ی اطراف ما این سمبل‌ها را می‌توان دید».
شایان ذکر است ترجمه‌ی این متن از نروژی به فارسی توسط محمد پیرحیاتی(مونس) انجام گرفته است.

 


 

 

در سال 2013 خانه فرهنگ و هنر استان جنوبی کشور نروژ و شهر ماندال از نقاشی « عشق پیدا شد » اثر محمد پیر حیاتی ( مونس ) تقویمی هنری تهیه نمود که نه تنها گالری مونس را بلکه آثار نوشتاری و مقالات ایشان اشاره کرده است که در ذیل این سطور قابل مشاهده است .

 

 

 


 

 

 

نقاشی از بهروز ادهمی

نظر هنرمند نقاش ایرانی،بهروز ادهمی،ساکن نروژ

« زندگی با هنر معنا دارد و
بی هنر جسمی بی روح است »(بهروز ادهمی)


زبان از توصیف او قاصر است .
... آن‌روز زیباترین اتفاق زندگی‌ام بود. نخستین دیدارم با استاد مونس- محمد پیرحیاتی- در گالری – گالری مونس– اش را می‌گویم . بزرگواری، انسانیت و سخنان ژرف و ملکوتی‌اش لحظه‌ به لحظه از درون بر احترامم به استاد می‌افزود.
استاد مونس – محمد پیرحیاتی – یکی از شخصیتهای بزرگوار و بزرگ‌مردی هنرمند است که مرا در همان دیدار نخست غرق دل دریایی و مهر بیکرانش کرد . وقتی به نقاشی‌های استاد مونس نگاه می‌کنم  در یک لحظه مرا در ژرفنای وجودم فرو می‌برد و روح ناامیدم را امیدوار و تسلی خاطرم می‌شود.
خطوط، اشکال ، و رنگ‌ها در کنار پیچیدگی فرم‌ها و ترکیب‌بندی آنها هرکدام دارای مفاهیم و معانی  است که به شکل نماد یا سمبل خود را نشان می‌دهند. این نقش و نگاره‌ها پیوندی تازه ، محکم و ناگسستنی با دنیای هنر ایجاد می‌کنند که روح انسان اهل هنر و معنا را به خود جذب می‌نمایند .
می توانم با صداقتِ کامل بگویم که نقاشی های استاد مونس همچون کلام و اشعارش برای هر کسی قابل درک نیست و باید دقت و نظری عمیق برای درک و فهم آنها صرف نمود .
سخن کوتاه کنم ... آثار این هنرمند ِ بزرگوار سرشار از عشق ، پیچیدگی ، ابهام ، رمز و راز های فراوان و حرفهای ناگفتنی بسیاری است.

 

 

 


 

 

 

 

 

نظرات بازدیدکنندگان از گالری مونس در شهر ماندال(Mandal)


نوشته‌های زیر، گزینش اندکی از نظرات بازدیدکنندگان نقاشی‌های محمد پیرحیاتی(مونس) در «گالری مونس» می‌باشد که در «دفترِمهمان» - gust book-  گالری، ابراز گردیده است. شایان ذکر است نمونه‌ی کامل این نظرات که از یک احساس خوب، صادقانه و ارزشمند در راستای  فرهنگ دیداری و ارتباطی- به‌ویژه در حوزه‌ی هنر و دیگرپذیری- پرده بر می‌دارد، به شکلی خلاقانه قرار است در رسانه‌ای دیگر سه زبانه ارائه گردد.
به همین علت در اینجا به‌ویژگی‌های ابراز گردیده تنها به شکل واژگانی ولی پیوسته اکتفا می‌کنیم. بر این پایه می‌توان گفت این نظرات دو ساحتی‌اند که ابتدا به آثار یا هنر نقاشی محمد پیرحیاتی(مونس) مربوط است و دیگری به اثر یا تأثیری که منش و شخصیت ایشان بر مردم نهاده است. ابتدا نظر بازدیدکنندگان درباره‌ی آثار یا نقاشی‌های ایشان آورده می‌شود که عبارتند از:« نقاشی هایی زیبا و ظریف، یونیک و جسورانه، امیدوارانه و و شگفت‌انگیز، کودکانه و نوآورانه، زنانه و خلاقانه، شرقی و ایرانی، معنادار و پیچیده، مدرن و اساطیری، چندساحتی و با محتوا، پرکار و پر رنگ، سیال و ...»
و درباره‌ی اثر و تأثیر استاد مونس بر بازدیدکنندگان گفته‌اند :« مهربان و با ادب، صمیمی و گرم، صلح‌ جو و دلسوز، گشاده‌روی و یاری رسان، پرحوصله و پُرکار، شجاع وجسور، متفاوت و خاص، با اعتماد به نفس بالا و فروتن، اهل علم و معرفت، ژرف‌اندیش و معناگرا، جستجوگر وکنجکاو، منعطف و پذیرنده، سخت‌کوش و پی‌گیر، آرام و پرانرژی، مثبت اندیش و امیدوارکننده، با ملاحظه و جدی و...»

 


 

بازتاب انتشار آثار نوشتاری و هنری محمد پیرحیاتی(مونس) در

فضای مجازی(اینترنت،شبکه های اجتماعی...) :

 

 

 

ماهی با سرنوشت آب را شنا می کند،عکاس با سرگذشت قاب را. (محمد پیرحیاتی)

 

رویا خمارلو -هنرمندِ عکاس

the fish treads the water under the order of destiny, the photographer treads the frame under...

http://x1royapix.aminus3.com/image/2014-10-26.html

 

 


 

پایگاه مجلات تخصصی نور

 

•    پایگاه مجلات تخصصی نور، چهار مقاله از مقالات محمد پیرحیاتی(مونس) را  مورد گزینش و انتخاب قرار داده است. این مقالات عبارتند از :1. جابه جایی موضوع و موضع در هنرهای تجسمی 2. هنر و هنرمند در تبیین تصویری و کلامی 3. بازخوانی عبور از هزارتوی دگماتیسم 4.آنجا بودگی در عکس و هنر عکاسی. شایان ذکر است این مقالات ابتدا در مجلات گرانسنگ «گلستان» و«آزما» و «تندیس» و سپس در کتاب های« هنر تجسمی و علم  دیداری» و «سیمرغ بازخوانی و دیگرپذیری» اثر محمد پیرحیاتی(مونس) به چاپ رسیده است. برای مطالعه ی کامل این مقالات نه تنها به کتابهای نام برده  بلکه می توانید به  سایت مجلات تخصصی پایگاه نور - www.noormags.ir - مراجعه فرمایید.

 


 

 

 سرگذشت چشمه

به آنچه تجسم می کنی شکل نده تا بتوانی تجلی اش را ببینی زیرا تجسمی که شکل خود را از ذهن بگیرد باطل است و به تجلی نمی گراید تجسمی که از حال و درد انسان برخیزد توام با تجلی خواهد شد . تجلی حتی شکل تجسم تو نیز نیست بلکه از تجسم تو زاده می شود به عبارتی از آن است ولی با آن نیست . حضور تجلی به شرط تجسم است نه شکل تجسم . گرچه چشمه تجلی تجسم اسماعیل شد ولی تجسم اسماعیل نبود زیرا او کودکی بود که جریان طبیعی درونش ختم به جریان طبیعی هستی و مدار اسطوره ای اش شد ، یعنی از تپش و عطش و سوختن و خشکیدگی لب بود که تجلی آب و چشمه میسر شد و این تجسم ذهنی
محض نبود که دردی توام با نیاز و از روی احتیاج ، کمبود ، اضطراب و دغدغه بود


قسمتی از سرگذشت چشمه

http://peerehayat.blogspot.no/

 

 


 

روزنامه ایران

 

علم دیداری و هنر عکاسی


«علم دیداری و هنر عکاسی» نوشته محمد پیرحیاتی (مونس) است که توسط انتشارات روزنه راهی کتابفروشی‌ها شد.این کتاب با یک مقدمه و یک پیشگفتار شروع می‌شود و در هفت بخش به موضوعاتی چون علم دیداری و علم بیداری، عکاسی ازلی و انسان اساطیری، هنر چشم در هنر عکاسی، دیدن، عرفان و عکاسی و ... می‌پردازد. علم دیداری، رویکردی تطبیقی و تأویلی به مقوله «دیدن» و «دیدار» و فضاسازی‌های تصویری در فرایند شکل‌گیری تکامل اندیشگی انسان یعنی بینش و تفکر اسطوره‌ای، عرفانی و هنر عکاسی است. بینش و تفکر انسان اساطیری در نماد به مثابه ابزاری دیداری و تصویری خود را آشکار می‌کند. بینش و تفکر عکاس هنرمند نیز در دو ساحت پیام‌های عینی و پیام‌های ضمنی تصویر خود را هویدا می‌کند تا تفاوت ضبط با ثبت را القا کند. جملات بالا چکیده تفکرات پیرحیاتی، نویسنده کتاب، به مقوله علم دیداری و هنر عکاسی است. درس‌ها و تجربه‌های زیسته هنرمندی است که عمری در این عرصه کار کرده است. کتاب‌های متعددی چاپ کرده و نمایشگاه‌های نقاشی‌اش را در نروژ در معرض تماشا گذاشته است.

آیناز محمدی

http://iran-newspaper.com/newspaper/BlockPrint/26296

 

 


 

لمس بوسه نور بر گونه حضور/ عاشقانه​هایی در کالبد کلمات

 

فرهنگ > کتاب - باید هجرت کرده باشی از خویشتن خویش و به مراقبه در خود نگریسته باشی، نه از درون که از برون تا بتوانی کلامی بر زبان بیاوری که گوشه های دل را بلرزاند و موجی افکند در قشر خاکستری مغز و به تامل وادارت کند...
 

 

به گزارش خبرآنلاین، کتاب «اول یار» و «اسرار» نوشته محمد پیر حیاتی با ترجمه ای از مهدی افشار توسط انتشارات واژه آرا منتشر شد. این کتاب ها که بصورت دو زبانه منتشر شده است، با موضوع نکته گویی ها و گزینه گویی ها ست که حاوی جملات قصاری از پیرحیاتی است و مهدی افشار با بیانی زیبا و دلنشین آنها را به فارسی برگردانده است.
مهدی افشار در یادداشتی بر کتاب «اول یار» می نویسد:
می خواهم پابه پای حیاتی پیش روم، واژه هایی را بکار گیرم که قامت بلند مفاهیم او را برازنده باشد؛ واژه هایی عارفانه در کالبد کلماتی عاشقانه که از عواطفی رقیق برمی خیزد و عشق های زمینی را درمی نوردد و سمت و سوی آسمانی به خود می گیرد. می خواهم بگویم که چگونه «عشق تصویری بی کاستی از انسان را در آیینه رفتارش نشان می دهد». می نویسم این جمله را به انگلسی و باز می خوانم آن را و درمی یابم که مفهوم منتقل شده است و کلمات آنگونه که باید برگردانده شده اند و می دانم که اکنون قابل فهم هستند اما با این حال احساس می کنم اندکی از لطافت کلامی آن کاسته شده است و از خود می پرسم آیا همان شور و حالی را که من ایرانی از خواندن همین جمله لطیف پرمغز پارسی در خود احساس می کنم، یک انگلیسی زبان از ترجمه این عبارات احساس خواهد کرد؟ آیا انگلیسی زبانی است که قادر است مفهوم «بوسه نور را بر گونه حضور» آنگونه که من مترجم حس می کنم و به شوق می آیم لمس کند و به لایه های زیرین معنای آن پی ببرد؟ دچار تردید می شوم و می دانم که تلاش من در ترجمه بی ثمر نبوده اما کفایت نمی کند.»
در بخش هایی فارسی از این کتاب که به صورت دو زبانه تدوین شده، می خوانیم:
هرکس ز در درآمد گویی که یارم آمد این باور غریبی ست اما به کارم آمد.
*
خدایم مهربان است، حتی با اسمش می توان مهربان شد، مگر بوسه نور را بر گونه حضورت لمس نمی کنی؟!
*
اگر زیستن در شفافیت را دریابی، هرگز به بن بست نمی رسی، آیینه تنها بن بستی است که انسان را به بن بست نمی رساند.
*
اگر حدیث نهفته به دل داری و حریفش نمی شوی، رسیدن آغاز کرده ای و اگر نشسته به دامن دار و دامن وا نمی کنی، مقصد گزیده ای و رسیدن آواز کرده ای.
 

همچنین در بخش هایی از کتاب «اسرار» می خوانیم:
باید هجرت کرده باشی از خویشتن خویش و به مراقبه در خود نگریسته باشی، نه از درون که از برون تا بتوانی کلامی بر زبان بیاوری که گوشه های دل را بلرزاند و موجی افکند در قشر خاکستری مغز و به تامل وادارت کند که دریابی به راستی کیستی به اعتبار آن که گفته اند «من عرف نفسه فقد عرف ربه». باید رازها گفته باشی با خدایت و الهام ها گرفته باشی از او که منبع همه ی الهامات است و منشا همه ی آگاهی ها و سرآغاز خرد است و منتهای دانایی که بگویی: «با نخواستن، تن به اطمینان و اراده پناه می برد تا همه جنس دل شود».
باید خلق خدا را عاشقانه دوست داشته باشی، غم هایش را، غمی سنگین به دلت نشانده باشد و شادی هایش، روحت را به نشاط آورده باشد و وحدت را در کثرت دیده باشیتا بتوانی بگویی: «ما از یک درخت هستیم که معنای خود را به میوه های فراوان می دهیم»...
*
خداوند انسان را منبع اسرار خود می داند، نه مولد افکار خود.
*
در راه، هرچه پیش آیدت به دست تو نیست، نگاه به پیش آمد از آن توست، و بدان که پیش آمد نیز حادثه محض نیست که خود حماسه ای است که پهلوان خودش را می طلبد.
*
شک، خود پرستی را از بین می برد و کمال، بت پرستی را، آدمی از مسیر شک به چشمه حیرانی می رسد و از حیرانی به قله ایمان عرفانی.
 

http://www.khabaronline.ir/detail/262901/culture/book

 

 

 

 


 

شعرها از عکس می‌گویند

 

 

الهام صالح/ دوربین.نت: کتاب های عکس چند دسته اند؛ برخی از آن ها به آموزش اختصاص دارند. در این کتاب ها فنون عکاسی از ترکیب بندی، رنگ در عکاسی، کادربندی، انتخاب سوژه و … به مخاطب آموزش داده می شود.

 

برخی کتاب های عکس، بیشتر به نقد عکس می پردازند. در این نوع کتاب ها تصویرهایی که توسط عکاسان مختلف به ثبت رسیده، از نظر فنون عکاسی، نقد و بررسی می شود.

 

در برخی از کتاب های عکس، هدف مولف یا نویسنده، آشنا ساختن مخاطب با عکاسان مطرح و تاثیرگذار جهان است. برخی از کتاب های عکس هم مجموعه ای از تصاویر اعم از تصاویر بناها، مناظر، طبیعت و … را دربرمی گیرند.

 

در این کتاب نویسنده در اثری متفاوت از عکس ها می گوید، اما نه از تکنیک های عکاسی. حتی از نقد و بررسی عکس هم خبری نیست و نه حتی از عکس هایی که در صفحات کتاب، جا خوش کنند. «هنر عکاسی و شاعرانگی عکس»، در واقع شعرواره هایی درباره عکس است. موضوعاتی مانند سوژه و ابژه، در شعرها خودنمایی می کنند:«چشم عکاس پلی است میان سوژه و ابژه، دوربین به دنبال این بینش از شانه های عکاس بالا می رود.»

 

نویسنده در شعرها از موضوعاتی مانند اجزای دوربین هم بهره گرفته:«عدسی دوربین، نمادی از یک تفاهم است که چشم سوژه و عکاس بدان پنهانی راه یافته اند.»

 

کلمه های کتاب با پیچیدگی های عجیبشان، شباهت عجیبی به کاریکلماتورهای پرویز شاپور دارند، اما نه به پختگی کاریکلماتورهای او:«نگاتیو تجربه ای تاریک است که پوزیتیو آن را به روشنی با عکس، پشت سر می گذارد.»

 

اما شاید بهترین تعریف از این کتاب، همان باشد که در مقدمه عکاس بیان شده:«پیرحیاتی همانند تمامی عکاسان و نقاشها عکسهایش را نشان می دهد و دوست دارد همان عکس ها، تمام گویا باشد. همان طور که جملات او سیالند ذهن خواننده نیز جاریست و «نقطه» پایان جمله نخواهد بود. یعنی به ضرب نقطه نمی توان جمله را به پایان برد.»

 

در واقع تعریف ارائه شده، تعریف دقیقی است؛ جمله ها با نقطه به پایان نمی رسند، بلکه در ذهن مخاطب آغاز می شوند.

 

در کنار هر یک از شعرهای کتاب «هنر عکاسی و شاعرانگی عکس»، ترجمه هر یک به زبان انگلیسی هم موجود است.

 

هنر عکاسی و شاعرانگی عکس/ محمد پیرحیاتی (مونس)/ ترجمه: مهدی افشار/ انتشارات روزنه

 

34070

 


 

 


 

 

 


 

در سایت «کتابدونی» - Ketabdoni- اثری از محمد پیرحیاتی(مونس) به نام «هنر عکاسی و شاعرانگی عکس » جزء شش کتاب برگزیده‌ ی این سایت قرار گرفته است که تصویرش را در ذیل این سطور مشاهده می‌کنید

 

 

 


 

 

 

نمایشگاه عکس از نهاوند تا ماندال افتتاح شد

نهاوند نمایشگاه تخصصی عکس استادان محمد پیرحیاتی و محمود پیرحیاتی با عنوان از نهاوند تا ماندال شنبه در محل

دائمی نمایشگاه هنرهای تجسمی نهاوند گشایش یافت
.

 

 

به گزارش روز شنبه ایرنا در این نمایشگاه 44  اثر  عکاسی در موضوعات فرهنگ شهری طبیعت و فرهنگ شهرستانهای نهاوند و ماندال نروژ به شکلی زیبا به نمایش در آمده است .
محمود پیرحیاتی در گفت و گو با ایرنا هدف از برگزاری نمایشگاه را انتقال پیام صلح و همزیستی مسالمت آمیز در عین داشتن تفاوتها ذکر کرد .
وی گفت: این نمایشگاه در صدد است که در کنار تشابه بصری دو منطقه که در فاصله ای دور از هم قرار دارند تفاوتها را نیز نشان داده و اعلام نماید که می توان با داشتن تفاوتها در کنار یکدیگر صلح و دوستی نیز داشت .
وی افزود: هدف من و استادم که در شهر ماندال نروژ سکونت دارند این است که تشابه بصری بناها و فضاها را که در دو شهر وجود دارد با ذوقی خاص در سه ساحت فرهنگ شهری ، طبیعت و آثار تاریخی و فرهنگی به تصویر کشیده و وجوه بارز تشابهات و تفاوتها را نشان دهیم .
وی افزود: از نکات قابل توجه این است که در این نمایشگاه می توان رد پای عکاس ایرانی ساکن نروژ را دید که وی با بکار گیری خود آگاهانه گلدانی حضور خود را در کنار شهروندان نهاوندی شهر پدری اش اعلام می نماید .
قابل ذکر است که استاد محمد پیرحیاتی عکاس ، شاعر و نویسنده متولد تهران است که پدر وی نهاوندی می باشد .
وی در شهر ماندال از شهرهای فرهنگی و ادبی نروژ ساکن می باشد و به فعالیتهای هنری مشغول بوده و نگارخانه ای با عنوان  مونس –گالری مونس -  در این شهر دارد که آثار هنری اش را در آن به نمایش می کذارد .تا کنون از این استاد چندین نمایشگاهِ هنر نقاشی و هنر چیدمان در کشور نروژ –   ماندال -  به نمایش در آمده است .
این نمایشگاه از امروز به مدت 10 روز در دو نوبت صبح و عصر آماده بازدید علاقمندن می باشد .
شهرستان نهاوند با دارا بودن جمعیتی بالغ بر 190 هزار نفر در 105 کیلومتری جنوب استان همدان واقع شده است .

 

 

 


 

 

به تازگی برخی از آثار نوشتاری استاد محمد پیرحیاتی(مونس) به صورت نسخه الکترونیکی در بازار کتاب ارائه گردیده است: از آن جمله کتاب« نمادشناسی و اسطوره» و«گرافیک ... است» که توسط نشر الکترونیکی« طاقچه » قابل دسترسی و خریداری است.

نمایی از ارائه این آثار توسط نشر الکترونیکی طاقچه در هر دو ساحت بیان بصری و بیان زبانی قابل مشاهده می باشد:

 

«نمادشناسی و اسطوره» کتابی به پژوهش محمد پیرحیاتی(مونس)( -۱۳۴۲) است.

در بخشی از پیشگفتار کتاب می‌خوانیم:

«نمادشناسی یکی از روش‌های بازبینی، بازخوانی، بازاندیشی، بازنمایی و گاهی بازآفرینی بینش، منش، دانش و روش زندگی انسانی است که بخشی یا جزیی از یک معنا و مفهوم بزرگ‌تر و کلی‌تر را در زمان خویش نمایندگی می‌نموده است. نمادشناسی که به نوعی «او پژوهی» است به انتقال و سیر معنا از تفکر و بینش انسان در دوران اساطیری پرده برمی‌دارد تا چرایی و چگونگی جابه‌جایی معنا و ایده از بیان بصری به بیان زبانی در دوران لوگوسی - عصر خرد و زبان و کلام و نوشتار - را اندکی نیز آشکار نماید.

کشف روابط میانِ معنا در دو شکلِ بیان بصری و بیان زبانی یا نظری معمولاً به عهده‌ی خوانشی است که فرهنگِ دیداری را در تجارب بصری و ژانرهای تصویری محدود نکرده باشد. بلکه آن را در قالب مفاهیم بصری مرتبط با کاربست‌های مفهومی و نوشتاری قرار دهد تا بیان تجسمی، شکلِ بیان زبانی و کلامی نیز به خود بگیرد.

رویکرد تطبیقی در دو ساحت علم دیداری و علم بیداری، یعنی یافتنِ پیوندِ ارتباطی میانِ معنا و مفاهیم دیدن و دیدار که بیانی بصری و فضاسازی‌های تصویری را با شنیدن، گفتن و نوشتن که بیانی زبانی را نمایندگی می‌کند همراه سازد.»

 

«گرافیک ... است» نوشته محمد پیرحیاتی(مونس)( -۱۳۴۲)، نقاش و هنرمند ایرانی است.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

«آیا نقطه‌ی کانونی نگاه، نمی‌تواند سبب انحصارطلبی و تمرکز بیش از حد موضعی گردد که هنرمند اتخاذ می‌کند و از موضوعات که نیازمند تجزیه و تحلیل است، انسان را دور نماید؛ رویکردی که می‌تواند سهم مخاطب را به مثابه دیگرپذیری نادیده بگیرد؟ او گفت درست می‌گویی به شرط آنکه آن نقطه‌ی مرکزی که ذهن و روان بیننده را در تسخیر بصری و دیداری خود درآورده است، چنان خودآگاه زیستی‌اش را از آن خود نماید که از تجربه‌ی مسیر ناخودآگاهی‌اش، غافل نموده باشد.

به‌عبارت دیگر تمرکزی که دارای قوه‌ی بصری فردی و تجربی نباشد، یعنی فضاسازی‌های بصری‌اش بدون تجربه‌های ناخودآگاهی شکل گرفته باشد، تخیل را پرورش نخواهد داد. از سوی دیگر اندیشه‌ای که تخیل در آن بی‌بنیه باشد نیز در نهایت تجلیات بکر، تازه و خلاقانه‌ای را ارائه نخواهد کرد. این فرایند خشک و بی‌روح در نهایت منطقی را ارائه می‌دهد که تجزیه و تحلیل در آن هست ولی تأویل و تبیینی از زندگی را در آن کمتر می‌توان جست که از جنس خود زندگی باشد.

پس «نقطه‌ی کانونی نگاه» یعنی عبور از مسیر تجربه‌ای فردی که سیر معکوس از کلام به تصویر است و این امکان ندارد مگر با آشنایی از محتویات ناخودآگاهی خویش که کهن الگوهایی است اغلب با بیانی بصری. من در پاسخ‌هایش به «صراحت لهجه‌ای» پی می‌بردم که خبر از اعتمادش به اعتقادش نیز می‌داد. ولی آنچه همچنان مشغولیات ذهنی‌ام را شکل می‌داد، همانا مرتبط به گرایش او بود تاجایی‌که حتی می‌توان گفت «صراحت لهجه‌اش» را نیز وامدار آن است.»